boxer

base info - اطلاعات اولیه

boxer - بوکسور

noun - اسم

/ˈbɑːksər/

UK :

/ˈbɒksə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boxer] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که جعبه می کشد، به خصوص به عنوان یک شغل


  • یک سگ بزرگ با موهای کوتاه قهوه ای روشن و بینی صاف

  • someone who takes part in the sport of boxing


    کسی که در ورزش بوکس شرکت می کند


  • سگی با جثه متوسط ​​با موهای کوتاه و قهوه ای روشن و بینی کوتاه و صاف


  • نوعی سگ با جثه متوسط ​​با موهای کوتاه و قهوه ای روشن و بینی صاف

  • a person who competes in the sport of boxing


    فردی که در ورزش بوکس شرکت می کند

  • He calls the two Castor, tamer of horses, Polydeuces, good as a boxer.


    او این دو کاستور را که رام کننده اسب ها هستند، Polydeuces می نامد که به عنوان یک بوکسور خوب هستند.

  • Critics seem to view this as a cowardice, as if a boxer should want his brains pulped.


    به نظر می رسد منتقدان این را یک بزدل می دانند، گویی یک بوکسور باید بخواهد مغزش تقویت شود.

  • Indeed standing in his vest, his eyes closed, he was swaying like a punch-drunk boxer.


    به راستی که در جلیقه اش ایستاده بود، چشمانش بسته بود، مثل یک بوکسور مست در حال تاب خوردن بود.

  • a heavyweight boxer


    یک بوکسور سنگین وزن

  • His health was clearly failing, but he did what he always expected his boxers to do.


    سلامتی او به وضوح رو به شکست بود، اما او کاری را انجام داد که همیشه از بوکسورهایش انتظار داشت.

  • The body carried no identification and was dressed only in boxer shorts, trainers, a shirt and tie and jacket.


    جسد فاقد مدرک شناسایی بود و فقط شلوار باکسر، کفش ورزشی، پیراهن و کراوات و ژاکت پوشیده بود.

  • Underpants on the head -- Since boxers became an external pants accent, briefs have gone the way of spats.


    زیر شلواری روی سر -- از زمانی که بوکسورها به لهجه شلوار خارجی تبدیل شدند، شورت ها راه را رفته اند.

  • The walkers still have some finger nails left and don't have skid marks in their boxer shorts.


    واکرها هنوز چند ناخن انگشت دارند و در شورت باکسر خود اثری از لغزش ندارند.

example - مثال
  • a professional/amateur/heavyweight boxer


    یک بوکسور حرفه ای/آماتور/سنگین وزن

  • He was a heavyweight boxer before he became an actor.


    او قبل از اینکه بازیگر شود یک بوکسور سنگین وزن بود.

  • an amateur boxer


    یک بوکسور آماتور

synonyms - مترادف

  • جنگنده

  • prizefighter


    جایزه جنگنده

  • pugilist


    قاتل

  • gladiator


    گلادیاتور

  • pug


    میناکاری

  • ringster


    ringster

  • bruiser


    کبودی

  • combatant


    رزمنده

  • counterpuncher


    ضد ضربه زن

  • kick-boxer


    کیک بوکسور

  • scrapper


    خراش دهنده

  • sparrer


    اسپارر

  • warrior


    جنگجو

  • wrestler


    کشتی گیر

  • prize fighter


    جنگنده جایزه

  • sparring partner


    حریف مشت بازی

  • contender


    مدعی

  • grappler


    گریپلر

  • battler


    مبارز

  • assailant


    مهاجم

  • duelist


    دوئست

  • slugger


    شلخته

  • jouster


    جوستر

  • dueler


    دوئل


  • قاتل خاموش

  • mercenary


    مزدور

  • martial artist


    رزمی کار


  • قهرمان

  • ninja


    نینجا

antonyms - متضاد
  • peacemaker


    صلح طلب

لغت پیشنهادی

engage

لغت پیشنهادی

allure

لغت پیشنهادی

texts