brazier

base info - اطلاعات اولیه

brazier - منقل

noun - اسم

/ˈbreɪʒər/

UK :

/ˈbreɪziə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brazier] در گوگل
description - توضیح

  • ظرفی فلزی که آتش را نگه می دارد و برای گرم نگه داشتن مردم در بیرون استفاده می شود

  • a metal container for burning coal wood etc., used to give warmth or to cook on


    ظرفی فلزی برای سوزاندن زغال سنگ، چوب و غیره که برای گرم کردن یا پخت و پز استفاده می شود

  • a person who makes and repairs brass objects


    شخصی که اجسام برنجی را می سازد و تعمیر می کند

  • There was a brazier in a corner where bits of chicken on wooden skewers were hissing over the coals.


    در گوشه ای منقلی بود که تکه های مرغ روی سیخ های چوبی روی زغال ها خش خش می کرد.

  • A log fire crackled in the hearth and two capped braziers had been moved in just inside the door.


    آتش چوبی در اجاق گاز می‌ترقید و دو منقل سرپوش دار درست داخل در جابه‌جا شده بود.

  • Both the braziers near the door had not been disturbed.


    هر دو منقل نزدیک در به هم نخورده بودند.

  • The braziers had not been moved, the fire was dead the candle had spluttered out.


    منقل ها تکان نخورده بودند، آتش مرده بود، شمع فرو ریخته بود.

  • The braziers were placed in adjoining bedrooms and promptly lit.


    منقل ها در اتاق خواب های مجاور قرار گرفتند و به سرعت روشن شدند.

  • Selma arrived escorting two braziers, one to keep the coffee pots hot and another for hot coals for the incense pots.


    سلما با همراهی دو منقل وارد شد، یکی برای گرم نگه داشتن قهوه جوش ها و دیگری برای ذغال داغ برای دیگ های بخور.

example - مثال
  • a brazier of red-hot charcoal


    منقلی از زغال قرمز داغ

  • He stood warming his hands by the brazier.


    ایستاد و دستانش را کنار منقل گرم کرد.

  • People were gathering in the street and lighting charcoal braziers on the pavement.


    مردم در خیابان جمع شده بودند و منقلهای زغالی روی سنگفرش روشن می کردند.

synonyms - مترادف

  • آتش

  • stove


    اجاق گاز

  • barbecue


    باربیکیو


  • آتش باز

  • warmer


    گرم تر

  • radiator


    رادیاتور

  • convector


    کنوکتور

  • furnace


    کوره

  • etna


    اتنا

  • boiler


    دیگ بخار

  • fastball


    سریع توپ

  • gat


    gat


  • فر

  • pistol


    تپانچه

  • geyser


    چشمه ابگرم

  • water heater


    آبگرمکن

  • gas heater


    بخاری گازی

  • convector heater


    بخاری کنوکتور

  • fan heater


    بخاری فن دار

  • heater


    بخاری

  • storage heater


    بخاری ذخیره سازی

  • electric heater


    بخاری برقی


  • آتش الکتریکی

  • space heater


    بخاری فضا

  • chip heater


    بخاری تراشه ای

  • immersion heater


    بخاری غوطه وری

  • block heater


    بخاری بلوکی

antonyms - متضاد
  • cooler


    خنک کننده

لغت پیشنهادی

inland

لغت پیشنهادی

jammers

لغت پیشنهادی

operator