disenfranchised
disenfranchised - محروم شده
N/A - N/A
UK :
US :
نداشتن هیچ حقی به خصوص حق رای و احساس عدم عضویت در جامعه
نداشتن حق رای یا حقی مشابه و یا سلب آن حق
هیچ قدرتی برای وادار کردن مردم به شنیدن نظرات شما یا تأثیرگذاری بر جامعه ای که در آن زندگی می کنید ندارید
Candidates found guilty of malpractice were liable to be disenfranchised and banned from holding elective office for 10 years.
کاندیداهایی که مرتکب تخلف شدند، ممکن است از حق رای محروم شوند و به مدت 10 سال از تصدی پست های انتخابی محروم شوند.
اما پس از آن مردان محروم جنگ به راه انداختند و هرج و مرج متعاقب آن هنوز با ما است.
برخی از رای دهندگان اقلیت محروم نیز از آزار پلیس شکایت دارند.
آنها از مردم محروم هیچ انتظاری جز خشونت و هرج و مرج نداشتند.
جدای از خطر داخلی یک جمعیت محروم، یک خطر خارجی نیز وجود دارد.
Hundreds of thousands of teenagers and particularly teenage girls are utterly disenfranchised in this culture.
صدها هزار نوجوان و به ویژه دختران نوجوان در این فرهنگ کاملاً بیحقوق هستند.
The most common shared characteristics among Florida's 175,000 disenfranchised voters were income and education.
رایج ترین ویژگی های مشترک در میان 175000 رأی دهنده محروم فلوریدا درآمد و تحصیلات بود.
disenfranchised youth/communities
جوانان/ جوامع محروم
alienated
بیگانه شده
disqualified
رد صلاحیت شد
excluded
مستثنی شده است
marginalisedUK
در حاشیه بریتانیا
marginalizedUS
ایالات متحده به حاشیه رانده شده
subjugated
مطیع
disfranchised
محروم شده است
enfranchised
حق رای داد
empowered
توانمند شده است
authorizedUS
مجاز ایالات متحده
sanctioned
تحریم شده است
entitled
تحت عنوان
licensedUS
دارای مجوز ایالات متحده
qualified
واجد شرایط
commissioned
سفارش داده شده است
warranted
تضمین شده است
vested
پوشیده شده
granted
اعطا شده
accredited
معتبر
اجازه دهید
licencedUK
دارای مجوز انگلستان
capacitated
دارای ظرفیت
privileged
ممتاز
authorisedUK
مجاز انگلستان
naturalizedUS
تابعیت ایالات متحده
permitted
مجاز است
allowed
مجاز
enabled
فعال شد
delegated
تفویض شده است
certified
گواهی شده
mandated
اجباری شده است
chartered
اجاره شده
equipped
مجهز بودن
invested
سرمایه گذاری کرد
legitimizedUS
ایالات متحده قانونی شد
charged
متهم
endowed
وقف شده
entrusted
سپرده شده است
