wary
wary - محتاط
adjective - صفت
UK :
US :
کسی که محتاط است مراقب است زیرا فکر می کند چیزی ممکن است خطرناک یا مضر باشد
به چیزی یا کسی کاملاً اعتماد یا مطمئن نیستید
careful because you do not completely trust someone or something or are not certain about what you should do
مراقب باشید زیرا به کسی یا چیزی کاملاً اعتماد ندارید یا در مورد کاری که باید انجام دهید مطمئن نیستید
در مورد بیرون آمدن: شما بسیار محتاط هستید.
مشکلات فروش خانه او را در مورد مسائل مالی بسیار محتاط کرده بود.
مصرف کنندگان بسیار محتاط شده اند و بسیار کمتر هزینه می کنند.
One of the guards was fiddling with his radio all the time keeping a wary eye on the five prisoners.
یکی از نگهبانان با رادیوی خود دست و پنجه نرم می کرد و تمام مدت مراقب پنج زندانی بود.
Be wary of advisers who recommend that you sell all your current investments in order to buy new ones.
مراقب مشاورانی باشید که توصیه می کنند تمام سرمایه گذاری های فعلی خود را به منظور خرید سرمایه های جدید بفروشید.
آیلین که نگران گرفتار شدن در دعواهای خانوادگی دوستش بود، بهانه ای آورد و رفت.
او در نتیجه تجربیات دوران کودکی خود به شدت نسبت به روابط محتاط شده بود.
همچنین باید مراقب نابرابریهایی بود که مکانیسمهای بازار در پی خود ایجاد میکنند.
مراقب غریبه هایی باشید که به شما پیشنهاد سواری می دهند.
او از درگیر شدن با او محتاط بود.
نگاهی محتاطانه به او انداخت.
The police will need to keep a wary eye on this area of town (= watch it carefully in case there is trouble).
پلیس باید مراقب این منطقه از شهر باشد (= در صورت بروز مشکل، آن را با دقت تماشا کنید).
Paula frowned, suddenly wary.
پائولا اخم کرد، ناگهان محتاط شد.
ونیزی ها می دانستند که مراقب جاه طلبی های امپراتوری اسپانیا باشند.
سازندگان تراشه مراقب بازار هستند.
نگاه عجیبی که در چشمانش بود مرا از پذیرش پیشنهادش محتاط کرد.
شما باید نسبت به افرادی که بلیط ارزان ارائه می دهند بسیار محتاط باشید.
من کمی احتیاط می کنم/در مورد دادن آدرسم به افراد وقتی آنها را خیلی نمی شناسم.
معلمان اغلب نسبت به آزمون های استاندارد محتاط هستند.
مراقب باشید
cautious
محتاط
vigilant
هوشیار
heedful
مراقب
circumspect
محتاطانه
alert
هشدار
attentive
توجه
watchful
ناظر
observant
کری
chary
محافظت می شود
guarded
محتاط، معقول
prudent
با ملاحظه
considerate
قفس
cagey
محافظه کار
بی خطر
زنجبیل
gingerly
عاقل
canny
محاسبه کردن
calculating
نگهبانی
در دیده بانی
در حالت آماده باش
در qui vive
کاملا بیدار
wide-awake
دوبار فکر کردن
wide awake
تماشای قدم
نگه داشتن روی انگشتان پا
watching out
راه رفتن روی تخم مرغ
watching one's step
دست زدن با دستکش بچه
keeping on one's toes
walking on eggs
unwary
بی احتیاط
careless
بی توجه
unguarded
بدون محافظ
heedless
غافل
inattentive
ناامن
incautious
احمقانه
unmindful
سهل انگاری
unsafe
کهیر
foolhardy
بی پروا
imprudent
از قلم انداختن
negligent
بی گمان
rash
مسلم - قطعی
reckless
بی ملاحظه
remiss
عجولانه
unsuspecting
بی فکر
تکانشی
foolish
غیرمنتظره
inconsiderate
نابخردانه
indiscreet
رسوب می کند
hasty
پر شور
thoughtless
بیش از حد عجله
impulsive
بی مسئولیت
injudicious
کلاه دیوانه
unwise
جسور
precipitate
impetuous
overhasty
irresponsible
madcap
daredevil
unthinking
