wary

base info - اطلاعات اولیه

wary - محتاط

adjective - صفت

/ˈweri/

UK :

/ˈweəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wary] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که محتاط است مراقب است زیرا فکر می کند چیزی ممکن است خطرناک یا مضر باشد


  • به چیزی یا کسی کاملاً اعتماد یا مطمئن نیستید


  • مراقب باشید زیرا به کسی یا چیزی کاملاً اعتماد ندارید یا در مورد کاری که باید انجام دهید مطمئن نیستید

  • As for coming out: you are very wary.


    در مورد بیرون آمدن: شما بسیار محتاط هستید.

  • The problems with selling the house had made her much more wary about financial matters.


    مشکلات فروش خانه او را در مورد مسائل مالی بسیار محتاط کرده بود.

  • Consumers have become very wary and are spending much less.


    مصرف کنندگان بسیار محتاط شده اند و بسیار کمتر هزینه می کنند.

  • One of the guards was fiddling with his radio all the time keeping a wary eye on the five prisoners.


    یکی از نگهبانان با رادیوی خود دست و پنجه نرم می کرد و تمام مدت مراقب پنج زندانی بود.

  • Be wary of advisers who recommend that you sell all your current investments in order to buy new ones.


    مراقب مشاورانی باشید که توصیه می کنند تمام سرمایه گذاری های فعلی خود را به منظور خرید سرمایه های جدید بفروشید.

  • Wary of becoming entangled in her friend's family quarrels, Eileen made an excuse and left.


    آیلین که نگران گرفتار شدن در دعواهای خانوادگی دوستش بود، بهانه ای آورد و رفت.

  • She had become extremely wary of relationships as a result of her childhood experiences.


    او در نتیجه تجربیات دوران کودکی خود به شدت نسبت به روابط محتاط شده بود.

  • One also needs to be wary of the inequalities that market mechanisms bring in their wake.


    همچنین باید مراقب نابرابری‌هایی بود که مکانیسم‌های بازار در پی خود ایجاد می‌کنند.

example - مثال
  • Be wary of strangers who offer you a ride.


    مراقب غریبه هایی باشید که به شما پیشنهاد سواری می دهند.

  • She was wary of getting involved with him.


    او از درگیر شدن با او محتاط بود.

  • He gave her a wary look.


    نگاهی محتاطانه به او انداخت.


  • پلیس باید مراقب این منطقه از شهر باشد (= در صورت بروز مشکل، آن را با دقت تماشا کنید).

  • Paula frowned, suddenly wary.


    پائولا اخم کرد، ناگهان محتاط شد.

  • The Venetians knew to keep a wary eye on Spanish imperial ambitions.


    ونیزی ها می دانستند که مراقب جاه طلبی های امپراتوری اسپانیا باشند.

  • The chip manufacturers are keeping a wary eye on the market.


    سازندگان تراشه مراقب بازار هستند.

  • The strange look in his eyes made me wary of accepting his offer.


    نگاه عجیبی که در چشمانش بود مرا از پذیرش پیشنهادش محتاط کرد.

  • You should be very wary of people offering cheap tickets.


    شما باید نسبت به افرادی که بلیط ارزان ارائه می دهند بسیار محتاط باشید.

  • I'm a little wary of/about giving people my address when I don't know them very well.


    من کمی احتیاط می کنم/در مورد دادن آدرسم به افراد وقتی آنها را خیلی نمی شناسم.

  • Teachers are often wary of standardized tests.


    معلمان اغلب نسبت به آزمون های استاندارد محتاط هستند.

synonyms - مترادف

  • مراقب باشید

  • cautious


    محتاط

  • vigilant


    هوشیار

  • heedful


    مراقب

  • circumspect


    محتاطانه

  • alert


    هشدار

  • attentive


    توجه

  • watchful


    ناظر

  • observant


    کری

  • chary


    محافظت می شود

  • guarded


    محتاط، معقول

  • prudent


    با ملاحظه

  • considerate


    قفس

  • cagey


    محافظه کار


  • بی خطر


  • زنجبیل

  • gingerly


    عاقل

  • canny


    محاسبه کردن

  • calculating


    نگهبانی


  • در دیده بانی

  • on the lookout


    در حالت آماده باش

  • on the alert


    در qui vive

  • on the qui vive


    کاملا بیدار

  • wide-awake


    دوبار فکر کردن

  • wide awake


    تماشای قدم


  • نگه داشتن روی انگشتان پا

  • watching out


    راه رفتن روی تخم مرغ

  • watching one's step


    دست زدن با دستکش بچه

  • keeping on one's toes


  • walking on eggs


  • handling with kid gloves


antonyms - متضاد
  • unwary


    بی احتیاط

  • careless


    بی توجه

  • unguarded


    بدون محافظ

  • heedless


    غافل

  • inattentive


    ناامن

  • incautious


    احمقانه

  • unmindful


    سهل انگاری

  • unsafe


    کهیر

  • foolhardy


    بی پروا

  • imprudent


    از قلم انداختن

  • negligent


    بی گمان

  • rash


    مسلم - قطعی

  • reckless


    بی ملاحظه

  • remiss


    عجولانه

  • unsuspecting


    بی فکر


  • تکانشی

  • foolish


    غیرمنتظره

  • inconsiderate


    نابخردانه

  • indiscreet


    رسوب می کند

  • hasty


    پر شور

  • thoughtless


    بیش از حد عجله

  • impulsive


    بی مسئولیت

  • injudicious


    کلاه دیوانه

  • unwise


    جسور

  • precipitate


  • impetuous


  • overhasty


  • irresponsible


  • madcap


  • daredevil


  • unthinking


لغت پیشنهادی

bildungsroman

لغت پیشنهادی

autocratically

لغت پیشنهادی

archdiocese