disingenuous
disingenuous - غیر صادقانه
adjective - صفت
UK :
US :
نه صادقانه و کمی ناصادق
(از یک شخص یا رفتار او) کمی ناصادقانه، یا ناگفتن حقیقت کامل
کمی ناصادق؛ نگفتن حقیقت کامل
And all he gets are these one-liner and bum steers and cheerful shrugs that may or may not be disingenuous.
و تنها چیزی که به دست میآورد این است که فرمانهای یکطرفه و بیحساب و شانههای شادی را بالا میاندازد که ممکن است بیمعنی باشند یا نباشند.
در یک نقطه کلی تر، اتهامات فساد غیرصادقانه بود.
این بدان معنا نیست که کسانی که گزارش اکثریت را امضا کردند، بی انصاف بودند.
این نوعی مو شکافی است که نام بدی به سیاست می دهد.
اما از نظر من نابخردانه بود.
این بی انصافی از سوی سیاستمداران است که روزنامه نگاران را به خاطر افشاگری هایی که در مطبوعات ظاهر می شود، مقصر بدانند.
رویدادهای عمومی در واشنگتن در آخر هفته گذشته نیز جنبه غیر صادقانه خود را داشتند.
ینتوب در هنگام درخواست کنترل والدین کمی بیمعنا است.
اگر ادعا کنم هرگز آن را ندیده ام، از نظر من ناصادقانه خواهد بود.
ادعای اینکه او هیچ منفعت مالی در این پرونده ندارد، از جانب او ناصادقانه بود.
a disingenuous compliment
یک تعریف غیر صادقانه
cunning
حیله گری
dishonest
متقلب
deceitful
فریبنده
sly
حیله گر
devious
فریبکار
crafty
دوگانه
guileful
نقشه کشی
duplicitous
روی حیله و تزویر
scheming
هنرمندانه
wily
طراحی
tricky
زیر دست
artful
روباهی
designing
نادرست
underhand
موذی
foxy
غیر صادقانه
نامحسوس
sneaky
دروغ گویی
insincere
محاسبه کردن
subtle
متحول
lying
متلاشی کردن
calculating
ریاکارانه
shifty
بی وجدان
dissembling
دروغگو
hypocritical
کج شده
untruthful
جعل شده
unscrupulous
mendacious
crooked
underhanded
insidious
feigned
frank
صریح
ingenuous
اشرافزاده
نمایشگاه
صادقانه
فقط
naive
آدم ساده
باز کن
sincere
مخلص - بی ریا - صمیمانه
trustworthy
قابل اعتماد
truthful
راستگو
artless
بی هنر
candid
سرراست
straightforward
بدون طراحی
undesigning
اصل
genuine
مستقیم
بی تزویر
guileless
سر راست
forthright
بی گناه
ساده
درست است، واقعی
بالای تخته
عمودی
aboveboard
دینکم
reliable
احمقانه
upright
واقعی
veracious
از صمیم قلب
dinkum
foolish
above-board
heartfelt
