prodding

base info - اطلاعات اولیه

prodding - برانگیختن

noun - اسم

/ˈprɑːdɪŋ/

UK :

/ˈprɒdɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prodding] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He needed no prodding.


    او نیازی به تحریک نداشت.

  • I prodded her in the back to get her attention.


    او را به عقب بردم تا توجهش را جلب کنم.

  • She prodded the cake with her fork to see if it was cooked.


    کیک را با چنگالش تکان داد تا ببیند پخته شده است یا نه.

  • He prodded at the fish with his fork a few times, but he didn't eat a mouthful.


    چند بار با چنگال به ماهی تکان داد، اما یک لقمه هم نخورد.

  • He gets things done, but only after I've prodded him into doing them.


    او کارها را انجام می دهد، اما فقط پس از اینکه من او را وادار به انجام آنها کردم.

  • He gave her a prod in the ribs.


    او را در دنده ها به او داد.

  • She hasn't ordered that book for me yet - I must give her a prod.


    او هنوز آن کتاب را برای من سفارش نداده است - باید به او یک پروانه بدهم.

  • The barber prodded the back of Ray’s head.


    آرایشگر پشت سر ری را تکان داد.

  • No matter how much I prod he will not tell me what happened.


    هرچقدر هم که من را مغرور کنم او به من نمی گوید چه اتفاقی افتاده است.

  • The protests were a prod for Congress to debate the issue.


    این اعتراضات انگیزه ای برای کنگره برای بحث در مورد این موضوع بود.

synonyms - مترادف
  • poking


    نوک زدن

  • pushing


    هل دادن

  • jabbing


    ضربه زدن

  • shoving


    تکان دادن

  • nudging


    حفر

  • digging


    آرنج زدن

  • elbowing


    رانده

  • propelling


    چاقوزنی

  • stabbing


    لب زدن

  • butting


    دویدن

  • jogging


    مشت زدن

  • punching


    محرک

  • spurring


    نیش زدن

  • pricking


    سرزنش کردن

  • goading


    رانش

  • thrusting


    رمینگ

  • ramming


    رانندگی

  • driving


    چسبیده

  • sticking


    غوطه ور شدن

  • bumping


    در زدن

  • plunging


    اجبار کردن

  • jolting


    عجله

  • knocking


    فشار دادن

  • tapping


    بولدوزر کردن

  • forcing


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • hitting


  • rushing


  • pressing


  • jostling


  • bulldozing


  • striking


antonyms - متضاد
  • discouraging


    دلسرد کننده

  • dissuading


    منصرف کننده

  • pulling


    کشیدن

  • repressing


    سرکوب کردن

لغت پیشنهادی

altruism

لغت پیشنهادی

classical

لغت پیشنهادی

hackers