rigidly
rigidly - سخت
adverb - قید
UK :
US :
به صورت سفت یا ثابت، بدون خم شدن یا حرکت
نمیخواهد یا نمیتواند با توجه به شرایط تغییر کند
به گونه ای که اجازه تغییر را نمی دهد
بدون خم شدن یا خم شدن؛ سفت
محدودیت سرعت باید به شدت اجرا شود.
جیم محکم به حرفش چسبیده بود.
She stared rigidly ahead.
محکم به جلو خیره شد.
محکم روی صندلی هایشان نشستند.
من معتقد نیستم که نوشتن خوب باید به شدت از یک سری قوانین پیروی کند.
روش غربالگری باید به شدت اعمال شود.
rigidly defined terms
اصطلاحات دقیق تعریف شده
The interviewer (= person who might give you a job) would look to see if you're unkempt, if you hold your body rigidly, whether your thoughts flow logically (= if your thinking is reasonable) as you speak.
مصاحبه کننده (= شخصی که ممکن است به شما شغلی بدهد) به دنبال این است که ببیند آیا نامرتب هستید، آیا بدن خود را محکم نگه می دارید، آیا افکار شما در حین صحبت کردن به طور منطقی جریان دارند (= اگر فکر شما معقول است).
دقیقا
به شدت
rigorously
موکدا
strictly
به طور جامع
exhaustively
با دقت
meticulously
با زحمت
painstakingly
به طرز نزدیک
به صورت سیستماتیک
systematically
انتقادی
critically
به طور کامل
thoroughly
به طور دقیق
scrupulously
به درستی
punctiliously
روشمند
accurately
به تفصیل
از طریق و از طریق
methodically
با یک شانه دندانه ظریف
به زیبایی
روی ناخن
به یک مو
با توجه دقیق به جزئیات
خوب
دقیقه
با وجدان
finely
به وضوح
minutely
مجزا
conscientiously
به خوبی
به ویژه
distinctly
سختگیرانه
nicely
fastidiously
imprecisely
به طور غیر دقیق
inexactly
آزادانه
loosely