bronzed
bronzed - برنزی شده
adjective - صفت
UK :
US :
داشتن پوستی که به دلیل اینکه زیر نور خورشید بوده اید، قهوه ای جذاب است
اگر فردی برنزه باشد، پوست او به دلیل اینکه در معرض نور خورشید بوده است به طرز جذابی قهوه ای است
پوشیده شده با برنز یا قهوه ای. از قرار گرفتن در آفتاب
Zitney lay beside her his firm lean shoulder in the air the sheet tangled negligently around his bronzed arm.
زیتنی کنار او دراز کشیده بود، شانه محکم و لاغرش در هوا بود، ملحفه با سهل انگاری دور بازوی برنزی اش پیچیده بود.
اشتون با بازوهای برنزی ضخیم به لبه ی در تکیه داده بود.
معمولا سارا او را مردی برنزی و ورزشکار با نگاهی ثابت، ویژگی های مردانه و باسن باریک می دید.
Consider the case of the stereotypical Californian - tall fit bronzed, driving carefree down the freeway.
مورد کلیشه ای کالیفرنیایی را در نظر بگیرید - قد بلند، تناسب اندام، برنزی، رانندگی بی دغدغه در بزرگراه.
سه بادبزن بزرگ برنزی در هوای دود آلود بالا میچرخیدند.
Handsomely rugged, bronzed, not drawn into lines of exasperation but smiling - a kind caring man who loved her.
خوش تیپ ناهموار، برنزی، نه در خطوط خشم کشیده شده بلکه خندان - مردی مهربان و دلسوز که او را دوست داشت.
او نیز در حالی که آب چکانده شده را از آن پاک می کرد، پوست صاف برنزی پا را احساس کرد.
او به گلوی او خیره شد که از ضربان نبض زیر پوست برنزی هیپنوتیزم شده بود.
رنگ قهوه ای
suntanned
برنزه شده
tanned
برنزه
sunburned
آفتاب سوخته
bronze
برنز
browned
قهوه ای شده
coppery
مسی
golden-brown
قهوه ای طلایی
sunburnt
تاریک
tan
تیره
زیتون
swarthy
گوسفند
olive
آب و هوا زده
sallow
برنزه شده دائمی
dusky
آفتاب بوسیده
weather-beaten
مایل به قهوه ای
perma-tanned
حنا
sun-kissed
پوست تیره
brownish
رنگ تیره
henna
مسی رنگ
dark-skinned
برنزی رنگ
dark-complexioned
بزرگسالان
copper-coloured
سوخته
bronze-coloured
چرمی
adust
قهوه ای رنگ
burnt
قهوه ای مانند توت
burned
leathery
tawny
darkish
