beating

base info - اطلاعات اولیه

beating - كتك زدن

noun - اسم

/ˈbiːtɪŋ/

UK :

/ˈbiːtɪŋ/

US :

family - خانواده
beat
ضرب و شتم
unbeatable
شکست ناپذیر
beaten
مورد ضرب و شتم
unbeaten
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [beating] در گوگل
description - توضیح
  • an act of hitting someone many times as a punishment or in a fight


    کتک زدن چندین بار به عنوان تنبیه یا در دعوا


  • یک شکست


  • عمل ضربه زدن مکرر و شدید به کسی


  • عمل ضربه زدن شدید و مکرر به کسی

  • If he didn't want a beating, or worse, he'd have to pander to these monsters.


    اگر او نمی خواست کتک بخورد، یا بدتر از آن، باید به این هیولاها دست می زد.

  • Tom said that Brian's beating was the end as far as he was concerned.


    تام گفت که ضرب و شتم برایان تا آنجایی که به او مربوط می شود پایان کار بود.

  • The patient died of head injuries inflicted during the beating.


    بیمار بر اثر جراحات وارده به سر در هنگام ضرب و شتم جان خود را از دست داد.

  • The beating McGee took was violent and quick.


    ضرب و شتم مک گی خشن و سریع بود.

example - مثال
  • to give somebody a beating


    کتک زدن به کسی

  • They caught him and gave him a violent beating.


    او را گرفتند و کتک زدند.

  • The team has taken a few beatings this season.


    این تیم در این فصل چند شکست خورده است.

  • He could hear the beating of his own heart.


    صدای تپش قلب خودش را می شنید.

  • the beating of drums/wings


    کوبیدن طبل/بال

  • As a place to live Oxford takes some beating.


    به عنوان مکانی برای زندگی، آکسفورد کمی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.

  • We took a beating (= we were defeated) in our last game.


    در آخرین بازی خود یک ضرب خوردیم (= شکست خوردیم).

  • She gave her son a severe beating.


    او پسرش را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داد.

  • He escaped a beating.


    او از ضرب و شتم فرار کرد.

  • fig. This chair has taken a beating over the years (= been used often and damaged).


    شکل. این صندلی در طول سالها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است (= اغلب استفاده شده و آسیب دیده است).

synonyms - مترادف
  • thrashing


    کوبیدن

  • whipping


    شلاق زنی

  • drubbing


    داب زدن

  • lashing


    شلاق زدن

  • hammering


    چکش زدن

  • thumping


    قایم شدن

  • flogging


    چسباندن

  • hiding


    ضربه زدن

  • pounding


    کتک زدن

  • pasting


    حمله

  • bashing


    عصا کردن

  • battering


    کمربند زدن


  • دیوار زدن

  • caning


    حمله کنند

  • belting


    سیلی زدن

  • walloping


    زدن


  • pummeledUS

  • slapping


    pummellingUK

  • smacking


    برنزه کردن

  • pummeledUS


    بوفه زدن

  • pummellingUK


    پوسته پوسته شدن

  • tanning


    ماولینگ

  • buffeting


    توس

  • flaying


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • mauling


    در زدن

  • birching


    مشت زدن

  • striking


    آب انداختن

  • knocking


    دست زدن

  • punching


  • thwacking


  • cuffing


antonyms - متضاد

  • موفقیت

  • triumph


    پیروزی


  • تسلیم شدن

  • win


    دستاورد

  • yielding


    ساختمان


  • ایجاد


  • بالا آمدن


  • آرام


  • ضرر - زیان

  • calm


    از دست دادن


  • ساخت و ساز

  • surrender


    خوش شانسی

  • forfeit


    فتح


  • کودتا

  • accomplishment


    افزایش می یابد


  • در حال گسترش

  • conquest


    شکست

  • coup


    ببخشید


  • صعود

  • extending


    شادی


  • لذت بسیار


  • ارتفاع

  • boon


    لذت

  • ascent


    حصول

  • happiness


    صلح

  • delight


    تقویت

  • elevation



  • attainment



  • boost


لغت پیشنهادی

animating

لغت پیشنهادی

observer

لغت پیشنهادی

alveolar