observer
observer - مشاهده کننده
noun - اسم
UK :
US :
کسی که به طور مرتب چیزها، رویدادها، موقعیت ها و غیره خاصی را تماشا می کند یا به آن توجه می کند
کسی که در جلسات، کلاس ها، رویدادها و غیره شرکت می کند تا بررسی کند که چه اتفاقی می افتد
کسی که چیزی را می بیند یا به آن نگاه می کند
a serious British Sunday newspaper which generally supports fairly left-wing political ideas. The Observer is owned by the same company that owns The Guardian.
یک روزنامه یکشنبه جدی بریتانیایی که عموماً از ایده های سیاسی نسبتاً چپ حمایت می کند. The Observer متعلق به همان شرکتی است که صاحب The Guardian است.
شخصی که آنچه را که اتفاق میافتد تماشا میکند اما هیچ نقش فعالی در آن ندارد
شخصی که آنچه را که اتفاق می افتد تماشا و مطالعه می کند اما هیچ نقش فعالی در آن ندارد
او به عنوان ناظر به کنفرانس کمک های سازمان ملل فرستاده شده است.
Hundreds of astonished observers, including one with a movie camera saw the fireball from Grand Teton and Yellowstone parks.
صدها ناظر شگفتزده، از جمله یکی با دوربین فیلم، گلوله آتشین را از پارکهای گرند تتون و یلوستون دیدند.
اما برای ناظری که به سمت غرب می رود، سمت راست اول می رسد.
ناظران بین المللی از استفاده از نیروی نظامی در منطقه انتقاد کردند.
ازوپ باید ناظر دقیق ریتم های طبیعی حیوانات بوده باشد.
ناظران نظامی برای نظارت بر آتش بس به منطقه اجازه داده شده اند.
میهان و سایر ناظران به آن شانس کمی برای خروج از کنگره در سال جاری می دهند.
اکثر ناظران سیاسی معتقدند که رئیس جمهور اکنون باید استعفا دهد.
ناظران سیاسی می گویند که بال همچنان می تواند در انتخابات پیروز شود.
ناظر از راه دور فواصل زمانی را اندازه گیری می کند تا گشاد شود و نور به رنگ قرمز جابجا شود.
به نظر می رسد که جغرافیای بویوتیا برای یک ناظر کم عمق برای هژمونی دریایی مناسب است.
به گفته ناظران، این هواپیما اندکی پس از بلند شدن منفجر شد.
برای ناظر معمولی (= کسی که توجه زیادی نمی کند)، سیستم گیج کننده به نظر می رسد.
بیشتر اشکال هنری نیازمند مشارکت ناظر هستند.
تیمی از مقامات انگلیسی به عنوان ناظر به کنفرانس اعزام شدند.
یک ناظر سلطنتی
پلیس از شاهدان حادثه درخواست کرده است.
جمعیتی از ناظران در محل سقوط هواپیما جمع شده بودند.
پلیس از عابران پرسید که آیا شاهد این تصادف بوده اند یا خیر.
در این تیراندازی سه نفر از عابران بی گناه کشته شدند.
Independent observers will monitor the elections.
ناظران مستقل بر انتخابات نظارت خواهند کرد.
این کشور در این اجلاس به عنوان ناظر اعطا شد.
در این گفتگو ناظرانی از هشت کشور عربی و اسرائیل حضور داشتند.
ناظران به عدم وجود خشونت که یکی از ویژگی های انتخابات قبلی بود اشاره کردند.
برخی از ناظران نظامی نگران هستند که ایالات متحده درگیر جنگ دیگری شود.
از نظر ناظران غربی، نظام سیاسی آنها به طرز چشمگیری متفاوت است.
ناظر صحنه فرهنگی آمریکا
ناظران اوضاع سیاسی/ناظران سیاسی
UN observers are monitoring the ceasefire.
ناظران سازمان ملل بر آتش بس نظارت می کنند.
ناظران سیاسی می گویند که انتخابات نزدیکی خواهد بود.
او ناظر نزدیک وضعیت وال استریت است.
یک ناظر صنعت خاطرنشان کرد: بازار خودرو در حال گذار است.
برای یک ناظر بیرونی، همه چیز بسیار کارآمد به نظر می رسد، اما واقعیت تا حدودی متفاوت است.
onlooker
تماشاگر
spectator
بیننده
ناظر
watcher
تماشاچی
bystander
شاهد
شاهد عینی
eyewitness
مخاطب
looker-on
مفسر
beholder
خبرنگار
commentator
گردشگر
وبلاگ نویس
sightseer
نظر دهنده
blogger
نظارت کنید
commenter
گردن لاستیکی
نقطه یابی
rubberneck
بازتر
spotter
نگاه کننده
gaper
روی دیوار پرواز کن
gazer
رهگذر
looker
غیر شرکت کننده
جاسوس
passer-by
گاوکر
non-participant
رابرنکر
spy
مراقب باش
gawker
حضار
rubbernecker
غیب گو
lookout
شهادت دهنده
پاسور
seer
testifier
passer
شرکت کننده
contributor
مشارکت کننده
مهمانی - جشن
partaker
شریک کننده
بازیکن
contestant
participator