independent
independent - مستقل
adjective - صفت
UK :
US :
وابسته
وابستگی
قابل اعتماد
مستقل
---
---
---
a serious British newspaper which generally supports liberal political ideas. The same company produces a similar paper on Sundays, called the Independent on Sunday.
یک روزنامه انگلیسی جدی که عموماً از ایده های سیاسی لیبرال حمایت می کند. همین شرکت یکشنبه ها کاغذ مشابهی به نام Independent on Sunday تولید می کند.
an independent organization is not owned or controlled by or does not receive money from another organization or the government
یک سازمان مستقل تحت مالکیت یا کنترل نیست، یا از سازمان یا دولت دیگری پول دریافت نمی کند
an independent organization or person is not involved in a particular situation and can therefore be trusted to be fair in judging it
یک سازمان یا شخص مستقل در یک موقعیت خاص درگیر نیست، بنابراین می توان به او اعتماد کرد که در قضاوت آن منصف است
یک کشور مستقل توسط کشور دیگری اداره یا کنترل نمی شود
confident and able to do things by yourself in your own way without needing help or advice from other people
با اعتماد به نفس و قادر به انجام کارها به تنهایی به روش خود، بدون نیاز به کمک یا نصیحت دیگران
داشتن پول کافی برای زندگی، بدون نیاز به درخواست کمک از دیگران
if one thing is independent of another the two are not connected, or the second thing does not influence the first
اگر یک چیز مستقل از چیز دیگر باشد، این دو به هم مرتبط نیستند یا چیز دوم بر اولی تأثیر نمی گذارد
an independent politician does not belong to a particular party
یک سیاستمدار مستقل به حزب خاصی تعلق ندارد
سیاستمداری که به یک حزب سیاسی تعلق ندارد
not owned, controlled, or financed by another organization or the government
تحت مالکیت، کنترل یا تامین مالی سازمان یا دولت دیگری نباشد
به هیچ وجه تحت تأثیر افراد، رویدادها یا چیزهای دیگر قرار نمی گیرد
An independent politician does not agree or vote with any particular political party.
یک سیاستمدار مستقل با هیچ حزب سیاسی خاصی موافق نیست و رای نمی دهد.
یک کشور مستقل توسط کشور دیگری اداره یا اداره نمی شود
از دیگران کمک یا پول نگرفتن
یک بند گرامری مستقل بخشی از جمله را تشکیل می دهد اما می تواند یک جمله جداگانه را نیز تشکیل دهد.
سیاستمداری که نماینده یک حزب سیاسی نیست
رای دهنده ای که به یک حزب سیاسی تعلق ندارد
یک مغازه، تجارت کوچک و غیره که بخشی از یک شرکت بزرگ نیست
تحت تأثیر یا کنترل افراد دیگر نیست، بلکه آزاد است که خود تصمیم بگیرد
اگر کشوری مستقل شود دیگر توسط کشور دیگری اداره یا اداره نمی شود.
An independent contractor is a person who agrees to do a particular job for someone else for an agreed amount of money but who is not an employee
پیمانکار مستقل شخصی است که قبول می کند کار خاصی را برای شخص دیگری در ازای مبلغ توافق شده انجام دهد اما کارمند نیست.
رای دهنده یا سیاستمداری که به یک حزب سیاسی تعلق ندارد
not influenced or controlled by the government or another organization
تحت تأثیر یا کنترل دولت یا سازمان دیگری نیست
توسط کشور دیگری اداره یا اداره نمی شود
بخشی از گروه بزرگتری از شرکت ها نیست
به صورت خصوصی تامین می شود و از دولت پول دریافت نمی کند
درگیر موقعیتی نیست که بتوان آن را منصفانه قضاوت کرد
کسب و کاری که به شرکت یا گروه بزرگتری تعلق ندارد
an independent state/nation/country
یک دولت/ملت/کشور مستقل
جمهوری های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی در دهه 1990
Mozambique became independent in 1975.
موزامبیک در سال 1975 مستقل شد.
در سال 1961 این کشور مستقل اعلام شد.
این کشور در سال 1960 به طور کامل از فرانسه مستقل شد.
Adams urged Congress to declare the American colonies independent of Britain.
آدامز از کنگره خواست که مستعمرات آمریکا را مستقل از بریتانیا اعلام کند.
رفتن به دانشگاه من را بسیار مستقل تر کرده است.
او یک زن جوان بسیار مستقل است.
بسیاری از افراد معلول به شدت مستقل هستند.
هدف دانش آموزان باید مستقل شدن بیشتر از معلمان باشد.
برای من مهم بود که از نظر مالی مستقل از پدر و مادرم باشم.
مرد مستقل (= با درآمدی که از کار به دست نمی آورد)
an independent inquiry/review/investigation
یک تحقیق / بررسی / تحقیق مستقل
an independent commission/body/panel
یک کمیسیون / بدن / هیئت مستقل
an independent adviser/consultant/expert
یک مشاور / مشاور / کارشناس مستقل
او برای مشاوره مستقل نزد یک وکیل رفت.
The auditing of a company's accounts is done by independent accountants.
حسابرسی حساب های یک شرکت توسط حسابداران مستقل انجام می شود.
The police force should be independent of direct government control.
نیروی پلیس باید مستقل از کنترل مستقیم دولت باشد.
Two independent research bodies reached the same conclusions.
دو نهاد تحقیقاتی مستقل به نتایج یکسانی رسیدند.
The results were obtained from four independent experiments.
نتایج از چهار آزمایش مستقل به دست آمد.
تلویزیون مستقل
بخش مستقل
او برای انجام این کار به عنوان یک پیمانکار مستقل استخدام شد.
Farmers operate as independent producers in the sense of working for themselves and running their own business.
کشاورزان به عنوان تولیدکنندگان مستقل عمل می کنند به این معنا که برای خود کار می کنند و کسب و کار خود را اداره می کنند.
a low-budget independent film
یک فیلم مستقل کم هزینه
یک نامزد مستقل
This figure is essentially independent of population size.
این رقم اساساً مستقل از اندازه جمعیت است.
His system rests upon two logically independent arguments.
سیستم او بر دو استدلال منطقی مستقل استوار است.
Many local clans remain relatively independent.
بسیاری از قبیله های محلی نسبتاً مستقل باقی می مانند.
They are two separate mutually independent entities.
آنها دو نهاد مجزا و مستقل از یکدیگر هستند.
موسسه به سرعت تبدیل به یک واحد کاملا مستقل خواهد شد.
detached
جدا
impartial
بی طرف
neutral
خنثی
هدف، واقعگرایانه
فقط
unbiased
بی طرفانه
unprejudiced
بدون پیش داوری
disinterested
بی علاقه
dispassionate
بی عاطفه
equitable
منصفانه
نمایشگاه
even-handed
یکدست
برابر
fair-minded
منصف
uninvolved
غیر درگیر
open-minded
روشنفکر
uncommitted
غیر متعهد
non-discriminatory
بدون تبعیض
nonpartisan
غیر حزبی
non-partisan
غیر متحد
unallied
غیر همسو
nonaligned
روی حصار
nondiscriminating
بدون طرفداری
عاری از تبعیض
without favouritism
بدون ترس یا لطف
بدون تبر برای آسیاب کردن
یکنواخت
بي تفاوت
evenhanded
غیر شخصی
indifferent
impersonal
وابسته
conditional
مشروط
contingent
موضوع
بسته به
نسبت فامیلی
متکی
reliant
هم راستا
aligned
مشخص
determined
موقت
provisory
آزمایشی
tentative
گره خورده است
tied
با تکیه
relying
جزئي
partial
کنترل می شود
controlled
مربوط
related
با احتساب
counting
غیر خودمختار
nonautonomous
بر اساس
based on
مشروط بر
conditional on
مشروط به
contingent on
کنترل شده توسط
contingent upon
حساب کردن
controlled by
وابسته به
counting on
تعیین شده توسط
لولا در
determined by
تحت تأثیر
hingeing on
غیر خودگردان
influenced by
نسبت به
non-self-governing
متکی بر
reliant on