barbaric

base info - اطلاعات اولیه

barbaric - وحشیانه

adjective - صفت

/bɑːrˈbærɪk/

UK :

/bɑːˈbærɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barbaric] در گوگل
description - توضیح
  • very cruel and violent


    بسیار بی رحمانه و خشن

  • extremely cruel and unpleasant


    بسیار بی رحمانه و ناخوشایند

  • extremely cruel


    فوق العاده بی رحمانه

  • Wine was carefully mixed with water because drinking undiluted wine was considered barbaric.


    شراب را با دقت با آب مخلوط می کردند، زیرا نوشیدن شراب رقیق نشده وحشیانه تلقی می شد.


  • ما مجازات اعدام را وحشیانه می دانیم.

  • Is the Buddhist practice any less barbaric?


    آیا عمل بودایی کمتر وحشیانه است؟

  • Attack and reprisal-increasingly barbaric and brutal by turn-have marked the conflict since then.


    حمله و انتقام جویی - که به طور فزاینده ای وحشیانه و وحشیانه به نوبت انجام می شود - از آن زمان تاکنون درگیری را مشخص کرده است.

  • This procedure as barbaric as it is, is not done by governments.


    این رویه، هر چند که وحشیانه است، توسط دولت ها انجام نمی شود.

  • Until recently the great objective was to free the peasants from the barbaric constraints of Nature.


    تا همین اواخر، هدف بزرگ رهایی دهقانان از محدودیت های وحشیانه طبیعت بود.

  • a barbaric custom


    یک رسم وحشیانه

  • The river was despotic and barbaric, ruling over its subjects without mercy.


    رودخانه مستبد و وحشیانه بود و بدون رحم بر رعایای خود حکومت می کرد.

  • the barbaric treatment of civilians in the concentration camps


    رفتار وحشیانه با غیرنظامیان در اردوگاه های کار اجباری

  • the barbaric treatment of women prisoners


    رفتار وحشیانه با زنان زندانی

  • Most of them were from the barbaric tribes nearer the frozen Hub, which had a sort of export trade in heroes.


    بیشتر آنها از قبایل وحشی نزدیک به هاب یخ زده بودند که نوعی تجارت صادراتی قهرمانان داشتند.

example - مثال
  • a barbaric act/custom/ritual


    عمل/عرف/آیین وحشیانه

  • The way these animals are killed is barbaric.


    نحوه کشتن این حیوانات وحشیانه است.

  • It was described as a particularly barbaric act.


    این به عنوان یک عمل وحشیانه خاص توصیف شد.

  • She found the idea of killing animals for pleasure barbaric.


    او ایده کشتن حیوانات برای لذت را وحشیانه می دانست.

  • barbaric acts of violence


    اعمال خشونت آمیز وحشیانه

  • barbaric behavior/practices


    رفتار/اقدامات وحشیانه

synonyms - مترادف
  • uncivilisedUK


    انگلستان غیر متمدن

  • uncivilizedUS


    آمریکا غیر متمدن

  • uncultivated


    کشت نشده

  • savage


    وحشی

  • barbarous


    وحشیانه


  • خشن

  • rude


    بی ادب

  • uncouth


    نازک

  • coarse


    درشت

  • barbarian


    بربر


  • بی حیا

  • boorish


    خام

  • crude


    مبتذل

  • vulgar


    فریبنده

  • loutish


    اولیه

  • primitive


    غیر پیچیده

  • unsophisticated


    oafish

  • oafish


    غیر مدنی

  • uncivil


    بت پرست

  • heathen


    بی رحم

  • brutish


    نئاندرتال

  • Neanderthal


    طبیعی

  • heathenish


    بی مزه


  • بی لطف

  • tasteless


    اراذل و اوباش

  • graceless


    بی فرهنگ

  • thuggish


    صیقلی نشده

  • lowbrow


  • Neandertal


  • uncultured


  • unpolished


antonyms - متضاد
  • civilisedUK


    civilisedUK

  • civilizedUS


    متمدن ایالات متحده

  • cultivated


    کشت شده است

  • cultured


    با فرهنگ

  • gentlemanly


    جنتلمنانه

  • gracious


    بخشنده

  • humane


    انسانی

  • refined


    تصفیه شده


  • پیچیده

  • urbane


    شهری

  • gentle


    ملایم


  • خوب

  • nonbarbaric


    غیر وحشیانه

  • polished


    جلا داده شده

  • polite


    با ادب

  • courteous


    مودب


  • مدنی

  • suave


    دلپذیر

  • courtly


    درباری

  • elegant


    ظریف

  • genteel


    مهربان

  • learned


    یاد گرفت

  • erudite


    دانشمند

  • mannerly


    به شیوه

  • educated


    تحصیل کرده

  • gallant


    شجاع


  • پیشرفته


  • صاف

  • debonair


    نابسامان


  • سرد

  • dignified


    بلند مرتبه

لغت پیشنهادی

snail

لغت پیشنهادی

abandoned

لغت پیشنهادی

bills