pursuits
pursuits - تعقیب و گریز
N/A - N/A
UK :
US :
فعالیتی که معمولاً زمانی که کار نمی کنید، وقت خود را صرف انجام آن می کنید
عمل دنبال کردن کسی یا چیزی برای گرفتن او، او یا آن
تلاش برای دستیابی به یک برنامه، فعالیت یا موقعیت، معمولاً در یک دوره زمانی طولانی
the act of following or searching for someone or something in order to catch or attack the person or thing
عمل تعقیب یا جستجو برای کسی یا چیزی، به منظور گرفتن یا حمله به شخص یا چیز
تلاش برای رسیدن به چیزی
فعالیتی که برای آن وقت و انرژی صرف می کنید
من از فعالیت های خارج از منزل مانند پیاده روی و سواری لذت می برم.
I don't have much opportunity for leisure pursuits these days.
این روزها فرصت زیادی برای سرگرمی های تفریحی ندارم.
اخیراً سه نفر در تعقیب و گریزهای سریع پلیس کشته شده اند.
سارقان در تعقیب پلیس از محل جنایت متواری شدند.
دنبال خوشبختی رفتن
این شرکت در تعقیب سود خود بی رحم است.
این اتحادیه به دنبال (= تلاش برای دستیابی به) افزایش ده درصدی دستمزد در اعتصاب است.
دو کودک در تعقیب توله سگ خود در مزرعه دویدند.
The Declaration of Independence states that life liberty, and the pursuit of happiness are basic human rights.
اعلامیه استقلال بیان می کند که زندگی، آزادی و تلاش برای خوشبختی از حقوق اساسی بشر است.
scholarly pursuits
فعالیت های علمی
activities
فعالیت ها
occupations
مشاغل
undertakings
تعهدات
acts
عمل می کند
campaigns
کمپین ها
engagements
نامزدی
enterprises
شرکت ها
exercises
تمرینات
jobs
شغل ها
operations
عملیات
projects
پروژه ها
schemes
طرح ها
ventures
سرمایه گذاری
actions
اقدامات
businesses
کسب و کار
endeavorsUS
تلاش ایالات متحده
processes
فرآیندها
tasks
وظایف
deeds
اعمال
exploits
بهره برداری می کند
laboursUK
laboursUK
آثار
affairs
امور
antics
شیطنت ها
behaviourUK
رفتار انگلستان
behaviorUS
رفتار ایالات متحده
doings
انجام می دهد
laborsUS
laborsUS
manoeuvresUK
مانورهای انگلستان
movements
حرکات
things
چیزها
inactivity
عدم فعالیت
inaction
بی عملی
dormancy
خواب
idleness
بیکاری، تنبلی
inertia
اینرسی
inertness
بی اثری
passivity
انفعال
stagnation
رکود
dawdling
جست و خیز
immobility
بی حرکتی
indolence
بی حالی
laziness
تنبلی
shiftlessness
بی تغییری
sloth
تلاطم
slothfulness
اخم
torpidity
توقف
torpor
بی تحرکی
cessation
سستی
lethargy
سکون
motionlessness
بی حوصلگی
sedentariness
لوف کردن
sluggishness
stillness
stoppage
stupor
loafing