addle
addle - ادل کردن
verb - فعل
UK :
US :
گیج کردن کسی که نتواند درست فکر کند
ایجاد احساس سردرگمی و ناتوانی در فکر کردن به کسی
چند کوکتل بعد، برای تقویت حافظه من کافی بود، خودم را در رختخواب با باب دیدم.
bewilder
گیج کننده
confuse
گیج کردن
muddle
درهم ریختن
perplex
گیج
befuddle
به هم زدن
fuddle
بامبوزل
baffle
ضرب و شتم
bamboozle
مه گرفتگی
مبهوت کردن
befog
بوفالو
bemuse
متلاشی کردن
buffalo
منحرف کردن
confound
فلومکس
discombobulate
روباه
disorient
گرفتن
flummox
سنگ ریزه
fox
مارپیچ
گل آلود
gravel
رازآلود کردن
maze
ژست
muddy
پازل
mystify
مزاحم
لرزیدن
puzzle
مبهوت
vex
ناآرامی
fluster
مخلوط کردن
stupefy
غیر پلاس
disconcert
پرت كردن
nonplus
clarify
روشن کردن
enlighten
توضیح
توضیح دادن
explicate
پاکسازی
کمک
آرام
calm
راحتی
آرام کردن
illuminate
کمک کند
soothe
سفارش
organizeUS
منفذ
انتظار
organizeUS
organiseUK
bore
از دست دادن
باز کردن
organiseUK
حمایت کردن
تسکین دادن
elucidate
دوباره ترکیب کردن
untwist
تشويق كردن
ترکیب کردن
appease
صادق باش
recombobulate
راست کردن
بگو
combobulate
حذف کردن
گره گشایی
straighten
دهنه
exclude
untangle
shed
