amazingly

base info - اطلاعات اولیه

amazingly - شگفت آور

adverb - قید

/əˈmeɪzɪŋli/

UK :

/əˈmeɪzɪŋli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amazingly] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Amazingly, no one noticed.


    به طرز شگفت انگیزی هیچ کس متوجه نشد.

  • The meal was amazingly cheap.


    غذا به طرز شگفت انگیزی ارزان بود.

  • I think you did amazingly well.


    من فکر می کنم شما به طرز شگفت انگیزی خوب عمل کردید.

  • Amazingly enough no one else has applied for the job.


    به طرز شگفت انگیزی، هیچ کس دیگری برای این شغل درخواست نکرده است.

  • She had to be freed from the wreckage by firefighters, but amazingly walked away unhurt.


    او باید توسط آتش نشانان از لاشه ها آزاد می شد، اما به طرز شگفت انگیزی بدون آسیب از آنجا دور شد.

  • The food was amazingly good.


    غذا به طرز شگفت انگیزی خوب بود.

  • These software updates are designed to make your computer operate better faster, and more amazingly than ever before.


    این به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری به گونه‌ای طراحی شده‌اند که رایانه شما را بهتر، سریع‌تر و شگفت‌انگیزتر از هر زمان دیگری کار کند.

synonyms - مترادف
  • thumping


    کوبیدن

  • exceedingly


    به شدت


  • فوق العاده

  • immensely


    بطور باور نکردنی

  • incredibly


    واقعا


  • بسیار


  • unco

  • unco


    غیر معمول

  • uncommonly


    به طرز وحشتناکی

  • awfully


    عمده

  • majorly


    قابل توجه

  • remarkably


    به طور جدی


  • به طور کامل

  • terribly


    کاملا

  • thoroughly


    استثنایی

  • downright


    مثبت

  • exceptionally


    درست

  • extraordinarily


    به سادگی


  • براستی


  • با ترس

  • positively


    با نشاط


  • با جیغ


  • خیلی بد و ناخوشایند


  • dreadfully


  • fearfully


  • jolly


  • screamingly


  • terrifically


  • tremendously



antonyms - متضاد

  • مقدار کمی

  • negligibly


    بطور ناچیز

  • nominally


    به صورت اسمی


  • اندکی


  • تاحدی


  • به طور معمول

  • commonly


    معمولا


  • به طور گسترده

  • ordinarily


    بطور کلی

  • broadly


    منصفانه


  • نسبتا


  • به طور نسبی

  • moderately


    بسیار


  • یک جور هایی


  • مثل همیشه


  • kinda



لغت پیشنهادی

astray

لغت پیشنهادی

commingled

لغت پیشنهادی

sonic