angular

base info - اطلاعات اولیه

angular - زاویه ای

adjective - صفت

/ˈæŋɡjələr/

UK :

/ˈæŋɡjələ(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [angular] در گوگل
description - توضیح
  • thin and not having much flesh on your bones


    لاغر و گوشت زیادی روی استخوان های شما نیست

  • having sharp and definite corners


    داشتن گوشه های تیز و مشخص

  • having or relating to one or more angles


    داشتن یا مربوط به یک یا چند زاویه

  • having a clear shape with sharp points


    داشتن شکلی شفاف با نوک تیز

  • thin and bony


    لاغر و استخوانی

  • Then the Sun's angular diameter was about two thirds of a second of arc greater than it is today.


    سپس قطر زاویه ای خورشید حدود دو سوم ثانیه از قوس امروزی بزرگتر بود.

  • Mercury's angular distance from the sun


    فاصله زاویه ای عطارد از خورشید

  • Her glance seared his hard angular face.


    نگاه او چهره سخت و زاویه دار او را داغ کرد.

  • The folds of cloth and angular faces jutted out in plaster relief.


    چین‌های پارچه‌ای و صورت‌های زاویه‌دار در نقش برجسته گچی بیرون آمده‌اند.

  • She watched his black angular figure move at a sedate, clerical pace across the grass.


    او تماشای شکل سیاه و زاویه دار او بود که با سرعتی آرام و روحانی روی چمن حرکت می کرد.

  • angular patterns


    الگوهای زاویه ای

  • Then in injury time Pittman again came close with an angular shot across the face of the goal.


    سپس در وقت های اضافی پیتمن دوباره با یک شوت زاویه ای از کنار دروازه به نزدیکی رسید.

example - مثال
  • an angular face


    یک صورت زاویه دار

  • a tall angular woman


    یک زن گوشه دار بلند قد

  • gawky angular movements


    حرکات زاویه ای گیج کننده

  • a design of large angular shapes


    طرحی از اشکال بزرگ زاویه ای

  • Her features were too angular, her face a little too long for beauty.


    چهره‌اش بیش از حد زاویه‌دار بود، صورتش برای زیبایی دراز بود.

  • She was tall and angular.


    او قد بلند و زاویه دار بود.

synonyms - مترادف
  • bony


    استخوانی


  • لاغر

  • skinny


    یدکی

  • spare


    رنگارنگ

  • gaunt


    استخوانی خام

  • lanky


    پوست و استخوان

  • rangy


    بی اشتهایی

  • scrawny


    نرم

  • raw-boned


    خراشیده

  • skin-and-bones


    دوکی


  • لطف

  • anorectic


    لنک

  • anorexic


    استخوان خام

  • macilent


    دوک دار

  • scraggy


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • spindly


    gangling

  • gracile


    بداخلاق

  • lank


    تیز

  • rawboned


    شبیه کیسه استخوان

  • spindle-shanked


    لاغر شده

  • awkward


    اسکلتی

  • gangling


    گروهی

  • gawky


    اندازه صفر


  • باریک

  • looking like a bag of bones


  • emaciated


  • skeletal


  • gangly


  • size-zero


  • slender


  • slim


antonyms - متضاد
  • plump


    چاق

  • curvy


    منحنی

  • chubby


    چاق و چله

  • fat


    چربی


  • سنگین

  • overweight


    اضافه وزن


  • سر راست


  • ضخیم

  • weighted


    وزن دار

  • obese


    فاسد

  • corpulent


    پر سر و صدا

  • portly


    لوله ای

  • stout


    گوشتی

  • tubby


    گرد

  • beefy


    تنومند

  • rotund


    پوکه

  • stocky


    ناخالص

  • fleshy


    قوی

  • podgy


    ضخیم ست

  • gross


    وزین

  • burly


    بزرگ


  • پژمرده

  • thickset


    شکمی

  • weighty


    درشت


  • پر شده

  • pudgy


  • big


  • abdominous



  • chunky



لغت پیشنهادی

pale

لغت پیشنهادی

blasphemous

لغت پیشنهادی

women