barbaric
barbaric - وحشیانه
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار بی رحمانه و خشن
بسیار بی رحمانه و ناخوشایند
extremely cruel
فوق العاده بی رحمانه
شراب را با دقت با آب مخلوط می کردند، زیرا نوشیدن شراب رقیق نشده وحشیانه تلقی می شد.
ما مجازات اعدام را وحشیانه می دانیم.
آیا عمل بودایی کمتر وحشیانه است؟
حمله و انتقام جویی - که به طور فزاینده ای وحشیانه و وحشیانه به نوبت انجام می شود - از آن زمان تاکنون درگیری را مشخص کرده است.
این رویه، هر چند که وحشیانه است، توسط دولت ها انجام نمی شود.
Until recently the great objective was to free the peasants from the barbaric constraints of Nature.
تا همین اواخر، هدف بزرگ رهایی دهقانان از محدودیت های وحشیانه طبیعت بود.
یک رسم وحشیانه
رودخانه مستبد و وحشیانه بود و بدون رحم بر رعایای خود حکومت می کرد.
رفتار وحشیانه با غیرنظامیان در اردوگاه های کار اجباری
رفتار وحشیانه با زنان زندانی
Most of them were from the barbaric tribes nearer the frozen Hub, which had a sort of export trade in heroes.
بیشتر آنها از قبایل وحشی نزدیک به هاب یخ زده بودند که نوعی تجارت صادراتی قهرمانان داشتند.
a barbaric act/custom/ritual
عمل/عرف/آیین وحشیانه
نحوه کشتن این حیوانات وحشیانه است.
It was described as a particularly barbaric act.
این به عنوان یک عمل وحشیانه خاص توصیف شد.
او ایده کشتن حیوانات برای لذت را وحشیانه می دانست.
اعمال خشونت آمیز وحشیانه
barbaric behavior/practices
رفتار/اقدامات وحشیانه
uncivilisedUK
انگلستان غیر متمدن
uncivilizedUS
آمریکا غیر متمدن
uncultivated
کشت نشده
savage
وحشی
barbarous
وحشیانه
خشن
rude
بی ادب
uncouth
نازک
coarse
درشت
barbarian
بربر
بی حیا
boorish
خام
crude
مبتذل
vulgar
فریبنده
loutish
اولیه
primitive
غیر پیچیده
unsophisticated
oafish
oafish
غیر مدنی
uncivil
بت پرست
heathen
بی رحم
brutish
نئاندرتال
Neanderthal
طبیعی
heathenish
بی مزه
بی لطف
tasteless
اراذل و اوباش
graceless
بی فرهنگ
thuggish
صیقلی نشده
lowbrow
Neandertal
uncultured
unpolished
civilisedUK
civilisedUK
civilizedUS
متمدن ایالات متحده
cultivated
کشت شده است
cultured
با فرهنگ
gentlemanly
جنتلمنانه
gracious
بخشنده
humane
انسانی
refined
تصفیه شده
پیچیده
urbane
شهری
gentle
ملایم
خوب
nonbarbaric
غیر وحشیانه
polished
جلا داده شده
polite
با ادب
courteous
مودب
مدنی
suave
دلپذیر
courtly
درباری
elegant
ظریف
genteel
مهربان
learned
یاد گرفت
erudite
دانشمند
mannerly
به شیوه
educated
تحصیل کرده
gallant
شجاع
پیشرفته
صاف
debonair
نابسامان
سرد
dignified
بلند مرتبه
