peter

base info - اطلاعات اولیه

peter - پیتر

verb - فعل

/ˈpiːtər/

UK :

/ˈpiːtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [peter] در گوگل
description - توضیح
  • a penis


    یک آلت تناسلی

  • The houses began to peter out and eventually stopped.


    خانه ها شروع به تخریب کردند و در نهایت متوقف شدند.


  • ترافیک شروع به کاهش کرد و آنها خود را در میان میدان های مین گسترده یافتند.

  • That hot-spot eruption lasted some 2 million years before petering out to a more modest flow.


    آن فوران نقطه داغ حدود 2 میلیون سال به طول انجامید و سپس به یک جریان کم‌تر فرو رفت.

  • Within a very short distance of the airport roads peter out to cattle tracks.


    در فاصله بسیار کوتاهی از فرودگاه، جاده ها به مسیرهای گاو باز می شوند.

  • Some believe the protests will eventually peter out.


    برخی معتقدند که اعتراضات در نهایت فروکش خواهد کرد.

  • The effects of the devaluation are now petering out.


    اثرات کاهش ارزش در حال حاضر کاهش یافته است.

example - مثال
synonyms - مترادف

  • بررسی


  • قرارداد

  • curb


    محدود کردن

  • decay


    پوسیدگی


  • کاهش می یابد

  • degenerate


    منحط

  • drain


    زه کشی

  • droop


    افتادن


  • رها کردن


  • سهولت

  • ebb


    فروکش


  • محو شدن


  • پایین تر


  • ساکت

  • rebate


    تخفیف


  • حل کن

  • shrink


    کوچک شدن


  • فرو رفتن

  • slash


    بریده بریده

  • slump


    سقوط

  • taper


    مخروطی

  • wane


    کمرنگ شدن


  • هدر

  • abate


    کاهش دادن

  • calm down


    آرام باش

  • crumble


    فرو ریختن

  • curtail


    قطع کردن


  • مستهلک شود

  • depreciate


    بدتر شدن

  • deteriorate


    بی ارزش کردن

  • devaluate


antonyms - متضاد
  • aid


    کمک

  • ascend


    صعود کردن


  • کمک کند


  • ساختن


  • توسعه دهد

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید


  • بسط دادن

  • go up


    برو بالا


  • رشد


  • بهتر کردن


  • افزایش دادن


  • ریختن


  • بالا بردن


  • بالا آمدن


  • تقویت


  • کش آمدن


  • بالا رفتن


  • اوج گرفتن

  • soar


    کوه


  • بوجود امدن


  • بلند کردن


  • مقیاس


  • پرواز

  • fly


    رانش

  • upthrust


    آرزو می کنم

  • aspire


    قیام

  • uprise


    بالا

  • up


    شریک

  • thrust


  • uprear


  • abet


لغت پیشنهادی

amphetamine

لغت پیشنهادی

ilk

لغت پیشنهادی

assignation