belligerent
belligerent - جنگ طلب
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار غیر دوستانه و مایل به بحث یا دعوا هستند
یک کشور متخاصم در حال جنگ با کشور دیگری است
تمایل به دعوا یا مشاجره
مبارزه با یک جنگ
کشور، گروه یا فردی که در حال جنگ است
مشتاق دعوا یا مشاجره
وقتی از او در مورد جدیتش سؤال کرد، گفت که او متخاصم شد.
پلیس گفت که جورج مست و جنگ طلب بود.
هومی فکر کرد که او در لباس حمام خود مانند یک تانک به نظر می رسید، چمباتمه زده و قدرتمند و جنگ طلب.
ظاهرا من جنگ طلب شدم و او جلوی او ایستاد.
زمانی که مأموران پلیس از او بازجویی کردند، او متخاصم شد و سعی کرد یکی از آنها را بزند.
آنها به آشنایی جدید من تا حدودی جنبه جنگ طلبانه دادند، مطمئن باشید!
Some conversations of couples, whether affectionate or belligerent, have scant informational content.
برخی گفتگوهای زوجین، چه محبت آمیز و چه خصمانه، محتوای اطلاعاتی کمی دارند.
هریس مردی متخاصم با خلق و خوی انفجاری است.
Then the sections of the Second International had divided up between the different belligerent powers.
سپس بخشهای انترناسیونال دوم بین قدرتهای مختلف متخاصم تقسیم شد.
آنها جنگ طلب بودند، آنها جنگ طلب بودند، آنها فضول بودند، آنها کاملاً بی ادب بودند.
یک نگرش جنگ طلبانه
او همیشه نسبت به من بسیار خصمانه است.
the belligerent countries/states/nations
کشورهای/کشورها/ملت های متخاصم
یک فرد جنگ طلب
یک ژست جنگ طلبانه
مواظب باش! لی در خلق و خوی جنگ طلبانه است.
کشورهای متخاصم در تأمین مالی جنگ با مشکلاتی روبرو هستند.
بسیاری امیدوار بودند که متخاصمان سرانجام در راه صلح باشند.
او آنقدر جنگ طلب بود که من از توضیح دادن منصرف شدم.
خشونت آمیز
combative
رزمنده
bellicose
جنگ طلب
pugnacious
خصمانه
antagonistic
آنتاگونیست
hostile
خصومت آمیز
argumentative
استدلالی
confrontational
تقابلی
quarrelsome
دعوا کننده
militant
ستیزه جو
contentious
مناقشه برانگیز
warlike
جنگجو
truculent
بی رحم
scrappy
خرد شده
disputatious
بحث برانگیز
agonistic
عذاب آور
feisty
پر جنب و جوش
gladiatorial
گلادیاتوری
cantankerous
شمعدانی
assaultive
تهاجمی
discordant
ناسازگار
chippy
تراشه دار
unfriendly
غیر دوستانه
irascible
تحریک پذیر
brawly
قاطعانه
threatening
تهدید کننده
stroppy
استروپی
منظور داشتن
fierce
شدید
litigious
دعوی
ornery
دلهره
دوستانه
peaceable
صلح آمیز
nonaggressive
غیر تهاجمی
nonbelligerent
غیر متخاصم
pacific
صلح جو
peaceful
بی مبارزه
unbelligerent
بی ادعا
uncombative
خوش خیم
uncontentious
آشتی جویانه
amicable
هماهنگ
benign
غیر خشونت آمیز
conciliatory
قابل قبول
harmonious
آرام
nonviolent
تعاونی
agreeable
اسان گیر
calm
کمک
cooperative
نوع
easygoing
خوب
helping
صلح دوست
بدون خصومت
مماشات کننده
peaceloving
آرام بخش
without hostility
صلح سازی
appeasing
نرم کننده
pacifying
آرامش بخش
peacemaking
تسکین دهنده
mollifying
مصالحه کننده
placatory
propitiatory
placating
conciliating
