betrothal
betrothal - نامزدی
noun - اسم
UK :
US :
توافقی مبنی بر ازدواج دو نفر
قول رسمی برای ازدواج با کسی
یک نقطه روی یقه می تواند نامزدی را خراب کند.
اما نامزدی در مارگارت شروع شد.
در مورد نامزدی ریچارد هیچ نتیجه ای حاصل نشد.
In February 1173 he met Humbert at Montferrat in the Auvergne to finalize the details of the betrothal.
در فوریه 1173 او هامبر را در مونتفرات در اوورن ملاقات کرد تا جزئیات نامزدی را نهایی کند.
بنابراین نامزدی ترتیب داده شد و ازدواج به زودی انجام شد.
All at once Jehan realised that Jehana had not yet given her reasons for consenting to betrothal with Alexei.
جیان یکباره متوجه شد که جهنا هنوز دلایل خود را برای رضایت به نامزدی با الکسی بیان نکرده است.
شاید مراسم آغاز یا نامزدی ناگفته؟
engagement
نامزدی
espousal
خواستگاری
affiancing
وابستگی
betrothment
تروث
affiance
fiançailles
betrothing
مصیبت
troth
اسپونسالیا
fiançailles
subarrhation
plight
دستی
sponsalia
قرارداد ازدواج
subarrhation
دست به ازدواج
handfast
توافق برای ازدواج
بدبختی یک نفر
plighting of one's troth
disengagement
متارکه
زنگ تفريح
طلاق
separation
جدایش، جدایی
break-up
جدایی
uncoupling
جدا کردن
detachment
کناره گیری
disunion
تقسیم
شکاف
فراق
divorcement
لغو
breakup
بیگانگی
parting
نفاق
annulment
انحلال
estrangement
بریدگی
disunity
khula
dissolution
متلاشی شدن
rift
تقسیم کردن
khula
دشمنی
bust-up
افتادن
split-up
شکستن
feud
جدایی رسمی
falling-out
فرمان nisi
جدایی قضایی
official separation
جدا شدن راه ها
decree nisi
judicial separation
