blase
blase - blase
adjective - صفت
UK :
US :
در مورد چیزهایی که اکثر مردم فکر می کنند مهم، تاثیرگذار و غیره هستند، نگران یا هیجان زده نباشند
بی حوصله یا هیجان زده نیست، یا می خواهد اینطور به نظر برسد
bored or not very interested
بی حوصله یا خیلی علاقه مند نیست
سفر به دیزنیلند حتی نوجوانهای بینظیر من را هیجانزده کرد.
با وجود هوای بینظیر او، چیزی کودکانه و کنجکاو در مورد اندی وارهول وجود داشت.
من از نگرش توهین آمیز کارول شگفت زده شدم.
مردم نسبت به خشونتی که در صفحه تلویزیون خود می بینند، خشمگین شده اند.
او قبلاً در مورد کارش بسیار دقیق بود، اما در حال تبدیل شدن به بسیار بی شرمانه است.
Health experts would undoubtedly argue that Sara's blasé attitude makes her a prime target for infection.
کارشناسان بهداشت بدون شک استدلال میکنند که نگرش توهین آمیز سارا او را به یک هدف اصلی برای عفونت تبدیل میکند.
تمام هوای او مغرور و متکبر بود.
بچه ها از خشونت در تلویزیون عصبانی شده اند.
او خیلی وقت ها درجه یک پرواز می کند که از این بابت عصبانی شده است.
چطور میتوانست اینقدر نسبت به پیروزیاش خشمگین باشد؟
نگران
affected
متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا
caring
مراقبت
enthusiastic
مشتاق
excited
برانگیخته
علاقه مند
responsive
پاسخگو
stimulated
تحریک شده است
keen
تیز
جدی
earnest
پرشور
ardent
نجیب
spirited
متعهد شد
avid
گرم
committed
زنده
اختصاص داده شده است
lively
قوی
devoted
دلچسب
passionate
نوع
vigorous
جوشان
hearty
غیرتمند
پر نشاط
fervent
از صمیم قلب
enthused
قصد
ebullient
همدل
zealous
شدید
exuberant
wholehearted
intent
empathetic
vehement