blase

base info - اطلاعات اولیه

blase - blase

adjective - صفت

/blɑːˈzeɪ/

UK :

/ˈblɑːzeɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blase] در گوگل
description - توضیح

  • در مورد چیزهایی که اکثر مردم فکر می کنند مهم، تاثیرگذار و غیره هستند، نگران یا هیجان زده نباشند

  • bored or not excited, or wishing to seem so


    بی حوصله یا هیجان زده نیست، یا می خواهد اینطور به نظر برسد


  • بی حوصله یا خیلی علاقه مند نیست

  • A trip to Disneyland excited even my blasé teenagers.


    سفر به دیزنی‌لند حتی نوجوان‌های بی‌نظیر من را هیجان‌زده کرد.

  • Despite his air of blasé , there was something childlike and curious about Andy Warhol.


    با وجود هوای بی‌نظیر او، چیزی کودکانه و کنجکاو در مورد اندی وارهول وجود داشت.

  • I was surprised by Carol's blasé attitude.


    من از نگرش توهین آمیز کارول شگفت زده شدم.


  • مردم نسبت به خشونتی که در صفحه تلویزیون خود می بینند، خشمگین شده اند.

  • She used to be very meticulous about her work but she's becoming very blasé.


    او قبلاً در مورد کارش بسیار دقیق بود، اما در حال تبدیل شدن به بسیار بی شرمانه است.

  • Health experts would undoubtedly argue that Sara's blasé attitude makes her a prime target for infection.


    کارشناسان بهداشت بدون شک استدلال می‌کنند که نگرش توهین آمیز سارا او را به یک هدف اصلی برای عفونت تبدیل می‌کند.

  • Her whole air was arrogant and blasé.


    تمام هوای او مغرور و متکبر بود.

example - مثال
  • Kids have become blasé about violence on television.


    بچه ها از خشونت در تلویزیون عصبانی شده اند.

  • He flies first class so often he's become blasé about it.


    او خیلی وقت ها درجه یک پرواز می کند که از این بابت عصبانی شده است.

  • How could she be so blasé about her victory?


    چطور می‌توانست اینقدر نسبت به پیروزی‌اش خشمگین باشد؟

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • نگران

  • affected


    متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا

  • caring


    مراقبت

  • enthusiastic


    مشتاق

  • excited


    برانگیخته


  • علاقه مند

  • responsive


    پاسخگو

  • stimulated


    تحریک شده است

  • keen


    تیز


  • جدی

  • earnest


    پرشور

  • ardent


    نجیب

  • spirited


    متعهد شد

  • avid


    گرم

  • committed


    زنده


  • اختصاص داده شده است

  • lively


    قوی

  • devoted


    دلچسب

  • passionate


    نوع

  • vigorous


    جوشان

  • hearty


    غیرتمند


  • پر نشاط

  • fervent


    از صمیم قلب

  • enthused


    قصد

  • ebullient


    همدل

  • zealous


    شدید

  • exuberant


  • wholehearted


  • intent


  • empathetic


  • vehement


لغت پیشنهادی

pornography

لغت پیشنهادی

squirrels

لغت پیشنهادی

itineraries