bleat

base info - اطلاعات اولیه

bleat - نفخ

noun - اسم

/bliːt/

UK :

/bliːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bleat] در گوگل
description - توضیح
  • to make the sound that a sheep or goat makes


    برای ایجاد صدایی که گوسفند یا بز می دهد

  • to complain in a silly or annoying way


    شکایت کردن به روشی احمقانه یا آزاردهنده

  • When a sheep or goat bleats, it makes the typical sound of these animals.


    هنگامی که یک گوسفند یا بز نفخ می کند، صدای معمولی این حیوانات را می دهد.

  • to complain in an annoying way


    به شکلی آزاردهنده شکایت کردن

  • to produce the sound made by a sheep or goat


    برای تولید صدای تولید شده توسط یک گوسفند یا بز

  • They skipped about my feet, a flock of lambs bleating around a daft young heifer.


    آنها از پاهای من پریدند، گله ای از بره ها در اطراف یک تلیسه جوان نازک نفخ می کردند.

  • While he watched it half an hour passed; beggars had gathered and were bleating around his knees.


    در حالی که او آن را تماشا کرد، نیم ساعت گذشت. گداها جمع شده بودند و دور زانوهایش نفخ می کردند.

  • The fog-horn, its sound now muffled by the houses, continued to bleat at regular intervals.


    بوق مه، که اکنون صدای آن در خانه ها خفه شده بود، در فواصل زمانی معین به نفخ ادامه می داد.

  • Mr. Lorrimer's voice frail and querulous, was bleating at the other end.


    صدای آقای لوریمر، ضعیف و متعجب، از آن طرف می‌سوخت.

  • When federalists bleat on about how interdependent the world is, one wonders what world they live in.


    وقتی فدرالیست‌ها درباره اینکه دنیا چقدر به یکدیگر وابسته است، غر می‌زنند، انسان از خود می‌پرسد که در چه جهانی زندگی می‌کنند.

example - مثال
  • The lamb gave a faint bleat.


    بره نفخ ضعیفی داد.

  • the familiar bleat about how referees favour big clubs


    غم آشنا در مورد اینکه چگونه داوران از باشگاه های بزرگ حمایت می کنند

  • She's always bleating (on) about how badly she's been treated.


    او همیشه در مورد اینکه چقدر با او بد رفتار شده است نفخ می زند.

  • The brass section bleated like goats with bad colds.


    بخش برنجی مثل بزهایی که سرما خورده اند، باد می کرد.

  • We could hear the bleat of sheep in the meadow.


    صدای ناله گوسفندان را در چمنزار می شنیدیم.

synonyms - مترادف

  • شكايت كردن

  • moan


    ناله

  • whine


    ناله کردن

  • grumble


    غر زدن

  • grouse


    باقرقره

  • gripe


    گریه کردن

  • whinge


    شلاق زدن

  • carp


    کپور

  • beef


    گوشت گاو

  • grouch


    غرغر کردن

  • bellyache


    شکم درد

  • wail


    گریزل

  • mutter


    سر و صدا

  • grizzle


    فریاد زدن

  • fuss


    تیز


  • نق زدن

  • growl


    زمزمه کردن

  • keen


    کوچ

  • nag


    تحقیق کنید

  • murmur


    caterwaul

  • kvetch


    جیغ زدن

  • inveigh


    رپین

  • grump


    خرچنگ

  • caterwaul


    زوزه

  • squeal


  • repine


  • crab


  • holler


  • yowl


  • squawk


  • croak


antonyms - متضاد
  • crow


    کلاغ

  • delight


    لذت بسیار

  • rejoice


    شادی کردن

  • praise


    ستایش

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • خوشحال باش


  • تایید کنید


  • تایید


  • لطفا


  • واضح صحبت کن


  • موافق

  • laud


    ناله

  • whimper


    دوست نداشتن

  • dislike


    نفرت


  • صاف کردن


  • آرام کردن

  • soothe


    خوشحالی

  • gloat


    قدردانی


  • favourUK

  • favourUK


    بازده


  • تسلیم شدن

  • surrender


    رعایت کنند

  • comply


    طرفدار ایالات متحده

  • favorUS


    حمایت کردن


  • همراه باشید


  • تحسین


  • کف زدن

  • applaud


    ستایش کردن

  • commend


    تحریم

  • extol



لغت پیشنهادی

aptitude

لغت پیشنهادی

lifestyle

لغت پیشنهادی

rum