bluish

base info - اطلاعات اولیه

bluish - مایل به آبی

adjective - صفت

/ˈbluːɪʃ/

UK :

/ˈbluːɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bluish] در گوگل
description - توضیح

  • کمی آبی


  • موهایش نامرتب و رنگ پوستش مشکی مایل به آبی بود که نشانه جذام صعب العلاج است.

  • Her hair was disorderly, and the color of her skin was bluish black which is a sign of incurable leprosy.


    نبض سریع، فشار خون بالا، تنفس نامنظم، و تغییر رنگ پوست مایل به آبی، همه اقدامات نجات دهنده او را می طلبید.

  • Her rapid pulse, high blood pressure irregular breathing, and bluish discoloration of the skin all called for life-saving measures.


    آقای سملر، در حال قدم زدن در خیابان‌هایی بود که حالا آبی تیره بودند، درخششی مایل به آبی از چراغ‌های خیابان.

  • Mr Sammler, back walking the streets, which now were dark blue a bluish glow from the street lamps.


    لب های بیمار آبی بود - می توانم بگویم او مشکل قلبی دارد.

  • The patient's lips were bluish - I'd say she has a heart problem.


    در نور آبی، او دور به نظر می رسید، هنوز موجودی از گوشت و خون نبود.

  • In the bluish light he seemed far away not yet a creature of flesh and blood.


    بالای سر، یک لامپ نور آبی وهم‌آوری می‌تابد.

  • Overhead, a bulb casts an eerie bluish light.


    اگر نقره ای را ترجیح می دهید، به صورتی مایل به آبی و سایه های عمیق تر بچسبانید.

  • If you prefer silver stick with bluish pinks and deeper shades.


    سایه های مایل به آبی زیر چشمان او چشم ها را بسیار بزرگ جلوه می داد.

  • The bluish shadows beneath her eyes made the eyes themselves look enormous.


    چشمان سبز او رنگ مایل به آبی به خود گرفته بود و چشمان او با رد و بدل شدن نگاه های عمیق، سبز می شد.

  • His green eyes were taking on a bluish tinge and hers were going green with so much exchanging of deep looks.


example - مثال
  • a bluish-green carpet


    یک فرش سبز مایل به آبی

  • bluish-grey eyes


    چشم های خاکستری مایل به آبی

synonyms - مترادف
  • skyey


    آسمانی

  • skylike


    آسمان مانند

  • light-blue


    آبی کمرنگ

antonyms - متضاد
  • blushing


    خجالت زدگی


  • درخشان

  • cheerful


    بشاش

  • flushed


    برافروخته


  • خوشحال

  • radiant


    تابناک

  • rosy


    گلگون

لغت پیشنهادی

therapeutic

لغت پیشنهادی

ala

لغت پیشنهادی

rancorous