bluish
bluish - مایل به آبی
adjective - صفت
UK :
US :
کمی آبی
موهایش نامرتب و رنگ پوستش مشکی مایل به آبی بود که نشانه جذام صعب العلاج است.
Her hair was disorderly, and the color of her skin was bluish black which is a sign of incurable leprosy.
نبض سریع، فشار خون بالا، تنفس نامنظم، و تغییر رنگ پوست مایل به آبی، همه اقدامات نجات دهنده او را می طلبید.
Her rapid pulse, high blood pressure irregular breathing, and bluish discoloration of the skin all called for life-saving measures.
آقای سملر، در حال قدم زدن در خیابانهایی بود که حالا آبی تیره بودند، درخششی مایل به آبی از چراغهای خیابان.
لب های بیمار آبی بود - می توانم بگویم او مشکل قلبی دارد.
در نور آبی، او دور به نظر می رسید، هنوز موجودی از گوشت و خون نبود.
بالای سر، یک لامپ نور آبی وهمآوری میتابد.
Overhead, a bulb casts an eerie bluish light.
اگر نقره ای را ترجیح می دهید، به صورتی مایل به آبی و سایه های عمیق تر بچسبانید.
سایه های مایل به آبی زیر چشمان او چشم ها را بسیار بزرگ جلوه می داد.
چشمان سبز او رنگ مایل به آبی به خود گرفته بود و چشمان او با رد و بدل شدن نگاه های عمیق، سبز می شد.
His green eyes were taking on a bluish tinge and hers were going green with so much exchanging of deep looks.
a bluish-green carpet
یک فرش سبز مایل به آبی
bluish-grey eyes
چشم های خاکستری مایل به آبی
skyey
آسمانی
skylike
آسمان مانند
light-blue
آبی کمرنگ