boarded

base info - اطلاعات اولیه

boarded - سوار شد

N/A - N/A

bɔːrd

UK :

bɔːd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boarded] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • At London airport she boarded a plane to Australia.


    در فرودگاه لندن او سوار هواپیما به استرالیا شد.

  • Will passengers waiting to board please go to the ticket counter?


    آیا مسافرانی که منتظر سوار شدن هستند لطفاً به باجه بلیط مراجعه کنند؟

  • During his stay in England he boarded with a family in Bath.


    در طول اقامتش در انگلستان به همراه خانواده ای در باث سوار شد.

  • When you went to school were you a day student or did you board?


    وقتی به مدرسه می رفتید دانش آموز روزانه بودید یا سوار می شدید؟

  • He boards the dog out when he goes on business trips.


    وقتی به سفرهای کاری می رود سگ را سوار می کند.

synonyms - مترادف
  • entered


    وارد شد

  • embarked


    سوار شد

  • ascended


    صعود کرد

  • mounted


    نصب شده است

  • embussed


    نقش بسته

  • emplaned


    سوار شده است

  • entrained


    حباب شده

  • caught


    گرفتار

  • enplaned


    برنامه ریزی شده

  • went aboard


    گرفت

  • gone aboard


    پرید

  • got on


    رفت روی کشتی

  • gotten on


    رفت در

  • climbed on


  • stepped aboard


  • hopped on


  • went on board


  • gone on board


  • jumped on


  • got on board


  • gotten on board


  • went into


  • gone into


  • climbed onto


antonyms - متضاد
  • disembarked


    پیاده شد

  • alighted


    ترک کرد

  • dismounted


    خارج شد


  • از هواپیما خارج شد

  • exited


    محروم شده است

  • deplaned


    کنار رفت

  • detrained


    انباشته شده

  • got off


  • gotten off


  • stepped off


  • piled out


لغت پیشنهادی

bicentennial

لغت پیشنهادی

understates

لغت پیشنهادی

oppressive