bouncer

base info - اطلاعات اولیه

bouncer - جسور

noun - اسم

/ˈbaʊnsər/

UK :

/ˈbaʊnsə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bouncer] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که کارش این است که جلوی درب یک باشگاه، بار و غیره بایستد و جلوی ورود افراد ناخواسته را بگیرد، یا اگر رفتار بدی دارند، افراد را وادار به ترک کند.

  • a fast ball in cricket that passes or hits the batsman above the chest after it bounces


    یک توپ سریع در کریکت که پاس می‌دهد یا بعد از پرش به ضربه‌زن از بالای سینه ضربه می‌زند.


  • کسی که کارش این است که بیرون یک بار، مهمانی و غیره بایستد و یا جلوی ورود افرادی را که باعث دردسر می‌شوند را بگیرد یا مجبور به ترک آن‌ها شود.


  • یک مرد قوی برای ایستادن در بیرون یک بار یا مهمانی پول می‌دهد تا از ورود افراد جلوگیری کند یا در صورت ایجاد مشکل آنها را مجبور به ترک کند

  • From next week all bouncers will undergo a compulsory two-week training course and examination run by Northumbria police.


    از هفته آینده، همه پرنده ها تحت یک دوره آموزشی و امتحانی اجباری دو هفته ای قرار خواهند گرفت که توسط پلیس نورثامبریا برگزار می شود.

  • As I walked through the door one of the two book-end bouncers began to saunter over to the reception desk.


    همانطور که از در عبور می کردم، یکی از دو کتابفروشی شروع کرد به سمت میز پذیرش.

  • He bowls a good yorker and unlike a lot of bowlers with real pace he doesn't overdo the bouncers.


    او یک یورکر خوب بازی می کند و بر خلاف بسیاری از بولرها با سرعت واقعی، او در بازی باونسر زیاده روی نمی کند.

  • So the owner of the place told the bouncer to throw him out.


    بنابراین صاحب مکان به مرد باهوش گفت که او را بیرون بیندازد.

  • The bouncer checked me out for weapons at the door.


    جسارتگر پشت در مرا برای یافتن سلاح بررسی کرد.

  • Vengsarkar's method of playing the Thomson bouncer was to try to avoid it.


    روش ونگسارکار در بازی باونسر تامسون تلاش برای اجتناب از آن بود.

example - مثال
  • The bouncers threw him out when he became aggressive.


    وقتی پرخاشگر شد، قلدرها او را بیرون انداختند.

  • an inflatable bouncer


    بادی بادی

  • a nightclub bouncer


    یک کلوپ شبانه

synonyms - مترادف
  • BNC


    BNC

  • bumper


    سپر

  • doorman


    دربان


  • امنیت

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

conspiracies

لغت پیشنهادی

hour

لغت پیشنهادی

precedents