braced

base info - اطلاعات اولیه

braced - مهاربندی شده

N/A - N/A

breɪs

UK :

breɪs

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [braced] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The side wall of the old house was braced with a wooden support.


    دیوار کناری خانه قدیمی با تکیه گاه چوبی مهاربندی شده بود.

  • The passengers were told to brace themselves (= to press their bodies hard against something or hold them very stiff) for a crash landing.


    به مسافران گفته شد که برای فرود تصادفی خود را مهار کنند (= بدن خود را محکم به چیزی فشار دهند یا آنها را بسیار سفت نگه دارند).

  • She told me she had some bad news for me and I braced myself for a shock.


    او به من گفت که خبر بدی برای من دارد و من خودم را برای شوک آماده کردم.

synonyms - مترادف
  • allowed


    مجاز

  • accommodated


    جای داده شده است

  • supported


    پشتیبانی

  • served


    خدمت کرده است

  • prepared


    آماده شده

  • prepped


    برنامه ریزی شده

  • planned


    مجاز برای

  • allowed for


    ترتیب داده شده است

  • arranged for


    برای چانه زدن

  • bargained for


    برای

  • catered for


    آماده شد برای

  • got ready for


    کمک هزینه برای

  • made allowances for


    آماده سازی برای

  • made concessions for


    تدارک دیده شده است

  • made plans for


    برنامه ریزی شده برای

  • made preparations for


    آماده برای

  • made provision for


    ارائه شده است

  • planned for


    به حساب می آید

  • prepared for


    را در نظر گرفت

  • provided for


  • reckoned with


  • took into account



antonyms - متضاد
  • exposed


    در معرض

  • unsupported


    پشتیبانی نشده


  • باز کن

  • unguarded


    بدون محافظ

  • unprotected


    محافظت نشده

  • bare


    برهنه

  • uncovered


    بدون پوشش

  • out


    بیرون


  • قابل رویت

  • showing


    نشان دادن


  • آسیب پذیر

  • susceptible


    مستعد

  • denuded


    برهنه شده

  • insecure


    ناامن

  • evident


    مشهود

  • unhidden


    پنهان

  • exhibited


    به نمایش گذاشته

  • disclosed


    افشا شد

  • revealed


    آشکار کرد


  • روشن

  • bald


    بدون مو

  • manifest


    آشکار

  • unshielded


    عقیم

  • stripped


    بدون نقاب

  • unconcealed


    رونمایی کرد

  • bared


    بدون دفاع

  • barren


  • unmasked


  • unveiled


  • undefended



لغت پیشنهادی

undefined

لغت پیشنهادی

annal

لغت پیشنهادی

acidic