brainchild
brainchild - زاده فکر
noun - اسم
UK :
US :
ایده، طرح، سازمان و غیره که شخصی بدون هیچ کمک دیگری به آن فکر کرده است
ایده، طرح، سازمان و غیره که کسی به آن فکر کرده است، بدون هیچ کمک دیگری
یک ایده، طرح یا اختراع اصلی
چیزی که در اصل توسط کسی اختراع یا فکر شده است
یک ایده، طرح یا شی اصلی که کسی ابداع کرده است
The Jospin administration's job-creating brainchild was greeted with hoots of derision when it was announced in 1997.
در سال 1997، ایده اشتغال زایی دولت ژوسپین با هیاهوهای تمسخر آمیز مورد استقبال قرار گرفت.
یک بازی جدید، زاییده فکر اندرو ویلسون، در سال 1999 عرضه شد.
The musical is the brainchild of Anthony and Rosalie Calabrese, who together wrote the book music and lyrics.
این موزیکال زاییده افکار آنتونی و روزالی کالابرز است که با هم کتاب، موسیقی و اشعار را نوشتند.
Pavilions of Splendour is the brainchild of Gwyn Headley who says the idea was born from a growing demand for unusual properties.
Pavilions of Splendor زاییده فکر گوین هدلی است که می گوید این ایده از تقاضای فزاینده برای املاک غیرعادی متولد شده است.
سیستم کامپیوتری جدید زاییده فکر مدیر سیستم ما است.
این رویکرد به تحلیل گرامری عمدتاً زاییده فکر چامسکی است.
It was the brainchild of Eric Kaye who lives in the area and had already published a history of the airfield.
این زاییده فکر اریک کی بود که در این منطقه زندگی می کند و قبلاً تاریخچه ای از فرودگاه را منتشر کرده بود.
This was the brainchild of Martin and Hermon Bond two farmers, who had more than a passing interest in golf.
این زاییده فکر مارتین و هرمون باند، دو کشاورز بود که بیش از یک علاقه گذرا به گلف داشتند.
برنامه تلویزیونی زاییده فکر تهیه کننده بود.
این پروژه زاییده فکر یکی از دانش آموزان بود.
این دایره المعارف زاییده فکر مورخ جان سی مک کورمیک بود.
این پروژه زاییده فکر یک استاد بریتانیایی است.
invention
اختراع
ایجاد
contrivance
تدبیر
innovation
نوآوری
concoction
معجون
coinage
ضرب سکه
کشف
inspiration
الهام گرفتن
تولید - محصول
wrinkle
چین و چروک
breakthrough
پیشرفت
اندیشه
طرح
نیرنگ
ruse
ترفند
ploy
مانور انگلستان
مانور ایالات متحده
ماشینکاری
manoeuvreUK
زیر پا گذاشتن
wile
برپایی
maneuverUS
اپوس
machination
فوت و فن
subterfuge
تصنع
setup
طفره رفتن
opus
دستگاه
تاکتیک
artifice
stratagem
dodge
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
ignorance
جهل
