denunciation

base info - اطلاعات اولیه

denunciation - محکوم کردن

noun - اسم

/dɪˌnʌnsiˈeɪʃn/

UK :

/dɪˌnʌnsiˈeɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [denunciation] در گوگل
description - توضیح

  • یک بیانیه عمومی که در آن از کسی یا چیزی انتقاد می کنید


  • انتقاد عمومی از چیزی یا کسی


  • عمل متهم کردن کسی در ملاء عام به چیزی بد


  • یک انتقاد قوی و عمومی

  • His prescriptions can only be inferred from his denunciations.


    نسخه های او را فقط می توان از تقبیح هایش استنباط کرد.

  • His lengthy memos to elected officials and bureaucrats contain scathing denunciations of both past and present government practices.


    یادداشت‌های طولانی او به مقامات منتخب و بوروکرات‌ها حاوی نکوهش‌های کوبنده‌ای از اقدامات دولت گذشته و کنونی است.

  • But he is angriest at and reserves his strongest denunciation for the intelligentsia, whom he accuses of sycophantic devotion to Yeltsin.


    اما او از همه عصبانی است و شدیدترین انتقاد خود را برای روشنفکران محفوظ می‌دارد که آنها را به ارادت مومنانه به یلتسین متهم می‌کند.

  • To the degree that we accept such rituals without denunciation, we are colluding in the further subjugation of illiterate adults.


    به میزانی که ما چنین مراسمی را بدون تقبیح می پذیریم، در انقیاد بیشتر بزرگسالان بی سواد تبانی می کنیم.

example - مثال
  • The bishop made an angry denunciation of the government's policies.


    اسقف با عصبانیت سیاست های دولت را محکوم کرد.

  • All parties joined in bitter denunciation of the terrorists.


    همه احزاب در محکومیت شدید تروریست ها به یکدیگر پیوستند.

  • In his speech he made a fierce denunciation of government policy.


    وی در سخنرانی خود سیاست دولت را به شدت محکوم کرد.

  • a public denunciation of the corrupt system


    محکومیت عمومی سیستم فاسد

  • his denunciation as a traitor


    محکوم کردن او به عنوان یک خائن

  • He gave a ringing denunciation of fascism.


    او فاشیسم را محکوم کرد.

synonyms - مترادف
  • condemnation


    محکومیت

  • accusation


    اتهام

  • censure


    انتقاد


  • ترکیب

  • commination


    محکوم کردن

  • denouncement


    پاکسازی

  • excoriation


    پیامد


  • ناخوشایند

  • invective


    مظلومیت

  • objurgation


    rebuke

  • rebuke


    توبیخ

  • reprimand


    سرزنش

  • reproach


    چوب

  • reproof


    انگ انگ زدن انگلستان


  • انگ ایالات متحده

  • stigmatisationUK


    سخت گیری

  • stigmatizationUS


    برق زدگی

  • stricture


    جرم انگاری

  • castigation


    تلقین

  • fulmination


    اعلام جرم

  • incrimination


    ناسزا

  • inculpation


    پند

  • indictment


    محاکمه

  • obloquy


    سرزنش کردن

  • admonition


    ترور شخصیت

  • arraignment


    شارژ


  • فحش دادن

  • character assassination


    لعنتی


  • cursing


  • damning


antonyms - متضاد
  • citation


    نقل قول

  • commendation


    ستایش

  • endorsement


    تایید

  • indorsement


    تاییدیه

  • appreciation


    قدردانی


  • تصویب

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • exculpation


    تبرئه

  • exoneration


    چاپلوسی

  • flattery


    تحریم

  • praise


    توصیه


  • تشویق

  • acquittal


    حمایت کردن


  • favourUK

  • encouragement


    موافقت رسمی


  • طرفدار ایالات متحده

  • favourUK


    هماهنگی

  • approbation


    صلح

  • favorUS


    عفو

  • harmony


    آزاد کردن


  • توافق

  • ratification


    پذیرش - پذیرفته شدن

  • absolution


    شادی

  • freeing


    عقب نشینی


  • سلامتی

  • acceptance


    پسندیدن

  • happiness


  • retreat



  • laudation



لغت پیشنهادی

bracing

لغت پیشنهادی

profusion

لغت پیشنهادی

opportunist