flagging

base info - اطلاعات اولیه

flagging - پرچم گذاری

N/A - N/A

ˈflæɡ.ɪŋ

UK :

ˈflæɡ.ɪŋ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flagging] در گوگل
description - توضیح
  • becoming tired or losing strength


    خسته شدن یا از دست دادن قدرت

  • becoming weaker


    ضعیف تر شدن

  • becoming weaker, slower, or less effective


    ضعیف تر، کندتر یا کمتر موثر می شود

  • The onset of war and the urban destruction that followed breathed new spirit into a flagging crusade.


    شروع جنگ و ویرانی شهری که به دنبال آن به وجود آمد روح تازه ای را در جنگ صلیبی پرچم دار دمید.

  • the nation's flagging economy


    اقتصاد پرچمدار کشور

  • Uncertainties of planning finance and building along with flagging enthusiasm, have often proved too much for local initiatives.


    عدم قطعیت های برنامه ریزی، مالی و ساختمان، همراه با اشتیاق برجسته، اغلب برای ابتکارات محلی بیش از حد ثابت شده است.

  • The railway revived the flagging fortunes of Brighton.


    راه آهن ثروت های برجسته برایتون را احیا کرد.

  • Landowners are turning pasture into racetracks in an effort to boost flagging incomes.


    زمین داران در تلاش برای افزایش درآمدهای بی سابقه، مراتع را به پیست های مسابقه تبدیل می کنند.

  • He was now feeling pleasantly intoxicated from the effects of a steady supply of alcohol which had lifted his flagging spirits.


    او اکنون احساس مستی خوشایندی از اثرات یک منبع ثابت الکل می‌کرد که روحیه‌اش را بالا برده بود.

example - مثال
  • flagging energy/enthusiasm


    نشان دادن انرژی / اشتیاق

  • He's trying to revive his flagging career.


    او در تلاش است تا حرفه پرچمدار خود را احیا کند.

  • Several economists point to flagging demand as a reason that prices haven't risen as expected.


    برخی از اقتصاددانان به افزایش تقاضا به عنوان دلیلی اشاره می کنند که قیمت ها آن طور که انتظار می رفت افزایش نیافته است.

  • Pressure is mounting for a cut in interest rates to revive the flagging economy.


    فشار برای کاهش نرخ بهره برای احیای اقتصاد در حال افزایش است.

  • We have to find ways to boost our flagging sales.


    ما باید راه هایی برای افزایش فروش پرچمدار خود پیدا کنیم.

synonyms - مترادف
  • declining


    رو به کاهش است

  • weakening


    تضعیف شدن

  • tiring


    خسته کننده

  • wearying


    پژمرده شدن

  • wilting


    تزلزل

  • faltering


    تسلیم شدن

  • giving up


    افتادگی

  • drooping


    آویزان

  • droopy


    خسته

  • fatigued


    سست

  • languid


    از بین رفتن

  • languishing


    بی حال

  • languorous


    سربی

  • leaden


    لنگی

  • lethargic


    کند شدن

  • limp


    بی روح

  • listless


    ضعیف

  • sagging


    مشتاق

  • slowing down


    تنبل

  • spiritless


    فقیر


  • غیر فعال


  • آهسته. تدریجی

  • enervated


    بی اثر

  • sluggish


    سوزناک

  • lackadaisical


  • inactive



  • inert


  • lazy


  • weary


  • torpid


antonyms - متضاد
  • energisedUK


    energisedUK

  • energizedUS


    energizedUS

  • refreshed


    تازه شده

  • energetic


    پر انرژی


  • تازه

  • lively


    زنده

  • unwearied


    خسته

  • invigorated


    نیرومند شد


  • فعال

  • awake


    بیدار

  • bouncy


    فنری

  • vitalized


    حیاتی شده است

  • sprightly


    با شکوه

  • vibrant


    پر جنب و جوش

  • activated


    فعال شد

  • perky


    باحال

  • peppy


    سرحال

  • zippy


    پر سر و صدا

  • enthusiastic


    مشتاق

  • untired


    خسته نشده

  • relaxed


    آرام

  • tireless


    خستگی ناپذیر

  • unfatigued


    متهم

  • charged


    متحرک

  • animated


    هشدار

  • alert


    جهنده

  • bouncing


    روشن

  • indefatigable


    اسپری


  • سرشار از زندگی

  • spry



لغت پیشنهادی

reflects

لغت پیشنهادی

crystallized

لغت پیشنهادی

i