flagging
flagging - پرچم گذاری
N/A - N/A
UK :
US :
خسته شدن یا از دست دادن قدرت
becoming weaker
ضعیف تر شدن
ضعیف تر، کندتر یا کمتر موثر می شود
The onset of war and the urban destruction that followed breathed new spirit into a flagging crusade.
شروع جنگ و ویرانی شهری که به دنبال آن به وجود آمد روح تازه ای را در جنگ صلیبی پرچم دار دمید.
اقتصاد پرچمدار کشور
Uncertainties of planning finance and building along with flagging enthusiasm, have often proved too much for local initiatives.
عدم قطعیت های برنامه ریزی، مالی و ساختمان، همراه با اشتیاق برجسته، اغلب برای ابتکارات محلی بیش از حد ثابت شده است.
راه آهن ثروت های برجسته برایتون را احیا کرد.
زمین داران در تلاش برای افزایش درآمدهای بی سابقه، مراتع را به پیست های مسابقه تبدیل می کنند.
He was now feeling pleasantly intoxicated from the effects of a steady supply of alcohol which had lifted his flagging spirits.
او اکنون احساس مستی خوشایندی از اثرات یک منبع ثابت الکل میکرد که روحیهاش را بالا برده بود.
flagging energy/enthusiasm
نشان دادن انرژی / اشتیاق
او در تلاش است تا حرفه پرچمدار خود را احیا کند.
برخی از اقتصاددانان به افزایش تقاضا به عنوان دلیلی اشاره می کنند که قیمت ها آن طور که انتظار می رفت افزایش نیافته است.
فشار برای کاهش نرخ بهره برای احیای اقتصاد در حال افزایش است.
ما باید راه هایی برای افزایش فروش پرچمدار خود پیدا کنیم.
declining
رو به کاهش است
weakening
تضعیف شدن
tiring
خسته کننده
wearying
پژمرده شدن
wilting
تزلزل
faltering
تسلیم شدن
giving up
افتادگی
drooping
آویزان
droopy
خسته
fatigued
سست
languid
از بین رفتن
languishing
بی حال
languorous
سربی
leaden
لنگی
lethargic
کند شدن
limp
بی روح
listless
ضعیف
sagging
مشتاق
slowing down
تنبل
spiritless
فقیر
غیر فعال
آهسته. تدریجی
enervated
بی اثر
sluggish
سوزناک
lackadaisical
inactive
inert
lazy
weary
torpid
energisedUK
energisedUK
energizedUS
energizedUS
refreshed
تازه شده
energetic
پر انرژی
تازه
lively
زنده
unwearied
خسته
invigorated
نیرومند شد
فعال
awake
بیدار
bouncy
فنری
vitalized
حیاتی شده است
sprightly
با شکوه
vibrant
پر جنب و جوش
activated
فعال شد
perky
باحال
peppy
سرحال
zippy
پر سر و صدا
enthusiastic
مشتاق
untired
خسته نشده
relaxed
آرام
tireless
خستگی ناپذیر
unfatigued
متهم
charged
متحرک
animated
هشدار
alert
جهنده
bouncing
روشن
indefatigable
اسپری
سرشار از زندگی
spry
