forgivable

base info - اطلاعات اولیه

forgivable - قابل بخشش

adjective - صفت

/fərˈɡɪvəbl/

UK :

/fəˈɡɪvəbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forgivable] در گوگل
description - توضیح
  • if something bad is forgivable, you can understand how it happened and you can easily forgive it


    اگر چیز بدی قابل بخشش باشد، می توانید بفهمید که چگونه اتفاق افتاده است و به راحتی می توانید آن را ببخشید


  • می گفت می توانی چیزی را ببخشی چون آن را می فهمی

  • And I reckon the odd lapse is forgivable.


    و من فکر می کنم که خطای عجیب و غریب قابل بخشش است.

  • That given that only forty years have passed, may be forgivable.


    که با توجه به اینکه فقط چهل سال گذشته است، ممکن است قابل بخشش باشد.

  • When in November, it blessed the use of force to achieve this goal the fanfare was forgivable.


    هنگامی که در ماه نوامبر استفاده از زور برای رسیدن به این هدف را برکت داد، هیاهو قابل بخشش بود.

  • They became less and less forgivable as time cooled the heat of the moments in which they had been spoken.


    هر چه زمان گرمای لحظاتی را که در آن صحبت شده بود سرد می کرد، آنها کمتر و کمتر قابل بخشش می شدند.

  • I thought it was forgivable, egocentric but forgivable.


    من فکر می کردم که قابل بخشش است، خود محور اما قابل بخشش.

  • These are a few forgivable flaws in an otherwise important novel.


    اینها چند نقص قابل بخشش در یک رمان مهم هستند.

  • Less forgivable is the attitude taken by some museums who are frightened of the consequences of having their collection screened.


    نگرش برخی از موزه ها که از عواقب نمایش مجموعه خود هراسانند، کمتر قابل بخشش است.

  • That might have been forgivable while Maurice was alive.


    این ممکن بود تا زمانی که موریس زنده بود قابل بخشش باشد.

example - مثال
  • His rudeness was forgivable in the circumstances.


    بی ادبی او در این شرایط قابل بخشش بود.

  • a forgivable mistake


    یک اشتباه قابل بخشش

synonyms - مترادف
  • pardonable


    قابل بخشش

  • excusable


    مجاز

  • allowable


    قابل گذشت

  • condonable


    خونخوار

  • venial


    قابل درک

  • understandable


    جزئی


  • خرده پا

  • petty


    اندک


  • بی اهمیت

  • permissible


    قابل توجیه

  • unimportant


    قابل قبول

  • justifiable


    قابل حواله

  • remissible


    قابل تحمل

  • remittable


    ناچیز

  • tolerable


    قابل دفاع

  • trivial


    غیر جدی

  • defensible


    خیلی خوب

  • insignificant


    در محدوده های پذیرفته شده


  • قابل توضیح


  • قابل ضمانت

  • within accepted bounds


    نمایشگاه

  • explainable


    قابل اثبات

  • tenable


    باشه

  • warrantable


    مشروع


  • معقول

  • vindicable


    قابل پشتیبانی


  • admissible




  • supportable


antonyms - متضاد
  • unforgivable


    نابخشودنی

  • indefensible


    غیر قابل دفاع

  • inexcusable


    غیر قابل توجیه

  • mortal


    فانی

  • unjustifiable


    غیر قابل بخشش

  • unpardonable


    غیرقابل توجیه

  • unwarrantable


    ظالمانه

  • inexpiable


    شرم آور

  • outrageous


    غیر قابل پشتیبانی

  • shameful


    اسفناک

  • insupportable


    غیر موجه

  • disgraceful


    ناموجه

  • deplorable


    بی دلیل

  • unjustified


    نفرت انگیز

  • unwarranted


    حقیر

  • unprovoked


    سزاوار سرزنش

  • despicable


    غیر منطقی

  • contemptible


    غیر قابل قبول

  • reprehensible


    بی وجدان

  • unreasonable


    ناخواسته

  • unacceptable


    نالایق

  • unconscionable


    قابل سرزنش

  • uncalled-for


    قابل انتقاد

  • unworthy


    تاسف آور

  • blameworthy


    غیر قابل حذف

  • censurable


    محکوم

  • regrettable


    رسوایی

  • irremissible


    بی تفاوتی

  • condemnable


  • scandalous


  • gratuitous


لغت پیشنهادی

manipulated

لغت پیشنهادی

last

لغت پیشنهادی

varied