hen

base info - اطلاعات اولیه

hen - مرغ

noun - اسم

/hen/

UK :

/hen/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hen] در گوگل
description - توضیح

  • یک مرغ ماده بالغ

  • a fully grown female bird


    یک پرنده ماده کاملاً رشد کرده

  • an adult female chicken often kept for its eggs


    یک مرغ ماده بالغ که اغلب برای تخم هایش نگهداری می شود


  • ماده هر پرنده

  • a woman who is going to get married soon when she is at a hen party (= a party with her women friends to celebrate this)


    زنی که قرار است به زودی ازدواج کند، وقتی در مهمانی مرغ است (= مهمانی با دوستان زنش برای جشن گرفتن این جشن)


  • به عنوان راهی برای صحبت با یک زن یا دختر، به ویژه یک دوست استفاده می شود


  • یک مرغ ماده بالغ که اغلب برای تخم هایش نگهداری می شود یا ماده هر پرنده ای

  • One different factor from hens is age.


    یکی از عوامل متفاوت با مرغ ها سن است.

  • Short and barrel-cheated, Rowley is feisty as a game hen, with a studied Oklahoma twang.


    راولی قد کوتاه و فریب خورده، مانند یک مرغ شکار پر جنب و جوش است، با توانگ اوکلاهما مطالعه شده.

  • Inside the chicken run - mesh bed bases tied with baling twine - the hens nested in a fridge.


    داخل جوجه ران - پایه های تخت مشبک که با ریسمان عدل بسته شده اند - مرغ ها در یخچال لانه کرده اند.

  • The hen harrier is also the least migratory of the three species more able to tolerate the cold.


    مرغ خرطومی همچنین کمترین مهاجرت را در بین این سه گونه دارد و بیشتر قادر به تحمل سرما است.

  • Outside single shouts sounded - a threatening growl from several voices together - hens squawking.


    بیرون، فریادهای تک به گوش می رسید - غرغر تهدیدآمیز از چندین صدا با هم - مرغ ها جیغ می زنند.

example - مثال
  • a small flock of laying hens


    یک گله کوچک از مرغ های تخمگذار

  • battery hens


    مرغ های باتری

  • a hen pheasant


    یک قرقاول مرغ

  • I could hear the hens clucking in the farmyard.


    صدای قلقلک مرغ ها را در حیاط مزرعه می شنیدم.

  • My hens have stopped laying.


    مرغ های من تخمگذاری را متوقف کرده اند.

  • The hen laid three beautiful speckled eggs.


    مرغ سه تخم مرغ خالدار زیبا گذاشت.

  • The hens pecked hopefully at the dusty floor.


    مرغ ها امیدوارانه به زمین خاک آلود نوک زدند.

  • Are you not feeling too good hen?


    خیلی خوب نیستی جوجه؟

synonyms - مترادف

  • جوجه

  • poultry


    طیور

  • chick


    مرغ

  • fowl


    خفه کردن

  • chook


    خروس

  • rooster


    بانتی

  • cockerel


    مناقصه

  • banty


    کپون

  • biddy


    cock-a-doodle-do

  • capon


    پاشنه پا

  • cock-a-doodle-do


    پولت

  • heeler


    سرسری

  • pullet


    پرنده

  • bantam


    مرغ جنگلی


  • مرغ انباری

  • junglefowl


    اردک

  • barnyard fowl


    قرقاول

  • duck


    غاز

  • pheasant


    بوقلمون

  • goose


    بازی

  • turkey


    مرغ اهلی

  • birdie


    دوست پردار


  • کبوتر

  • domestic fowl


    غازها

  • feathered friend


    کبک

  • pigeon


    بلدرچین

  • geese


    باقرقره

  • partridge


    پرنده آوازخوان

  • quail


  • grouse


  • songbird


antonyms - متضاد
  • rooster


    خروس

  • brawler


    جنگجو

  • cock of the walk


    خروس پیاده روی

  • cock of the roost


    خروس خروس

لغت پیشنهادی

hereafter

لغت پیشنهادی

highway

لغت پیشنهادی

refilled