juggled
juggled - شعبده بازی کرد
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از شعبده بازی
to throw several objects up into the air and then catch and throw them up repeatedly so that one or more stays in the air usually in order to entertain people
پرتاب چند شی به هوا و سپس گرفتن و پرتاب آنها به طور مکرر به طوری که یک یا چند مورد معمولاً برای سرگرم کردن مردم در هوا بماند.
to succeed in arranging your life so that you have time to involve yourself in two or more different activities or groups of people
برای موفقیت در تنظیم زندگی خود به گونه ای که فرصت داشته باشید خود را درگیر دو یا چند فعالیت یا گروه مختلف از مردم کنید
to change results or information recorded as numbers so that a situation seems to be better than it really is
برای تغییر نتایج یا اطلاعات ثبت شده به صورت اعداد به طوری که وضعیت بهتر از آنچه هست به نظر برسد
همه ما با تعجب نگاه می کردیم که او با سه مشعل شعله ور شعبده بازی می کرد.
بسیاری از والدین به سختی می توانند فرزندان و شغل خود را فریب دهند.
فرقی نمیکند که ارقام را به هم بزنیم - هیچکس نمیداند.
prestidigitated
معتبر
undeceived
فریب نخورده
neglected
غفلت
revealed
آشکار کرد
تنها مانده
disabused
از کار افتاده است
disenchanted
افسون شده
disillusioned
سرخورده
enlightened
روشن شده
corrected
اصلاح شده
debunked
از بین رفته است
exposed
در معرض
مستقیم تنظیم کنید
چشمان را باز کرد
درست تنظیم کنید
توهمات را از بین برد
woke up
بیدار شد
waked up
غمگین تر و عاقل تر شد
woken up
رکورد را ثابت کرد
made sadder and wiser
حقیقت را برای
