migrated

base info - اطلاعات اولیه

migrated - مهاجرت کرد

N/A - N/A

ˈmaɪ.ɡreɪt

UK :

maɪˈɡreɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [migrated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • These animals migrate annually in search of food.


    این حیوانات سالانه در جستجوی غذا مهاجرت می کنند.

  • In September, these birds migrate 2,000 miles south to a warmer climate.


    در ماه سپتامبر، این پرندگان 2000 مایلی جنوب به سمت آب و هوای گرمتر مهاجرت می کنند.

  • Mexican farm workers migrate into the US each year to find work at harvest time.


    کارگران مزرعه مکزیکی هر ساله برای یافتن کار در زمان برداشت به ایالات متحده مهاجرت می کنند.

  • Trade has migrated from local shops to the larger chain stores.


    تجارت از مغازه های محلی به فروشگاه های زنجیره ای بزرگتر مهاجرت کرده است.

  • Migrating to Windows XP shouldn't cause you any problems.


    مهاجرت به ویندوز XP نباید برای شما مشکلی ایجاد کند.

synonyms - مترادف
  • relocated


    نقل مکان کرد

  • moved


    مهاجرت کرد

  • emigrated


    اسکان داده شد

  • resettled


    جدا شده

  • immigrated


    حذف شده

  • defected


    خانه نقل مکان کرد

  • removed


    به خارج از کشور رفت

  • moved house


    به خارج از کشور رفته

  • went abroad


    چوب های بالا

  • gone abroad


    سهام را بالا کشید

  • went overseas


    ترک کردن

  • gone overseas


    استعفا داد

  • upped sticks


    جابجا شد

  • pulled up stakes


    منتقل شده


  • سفر کرد انگلستان

  • quitted


    به ایالات متحده سفر کرد

  • shifted


    رفت

  • transferred


    ترک کرد

  • travelledUK


    دور شد

  • traveledUS


    تغییر محل سکونت

  • departed


    چمدان هایت را بست


  • به خارج از کشور نقل مکان کرد

  • moved away


    اردو زد

  • changed residence


    منتقل شد

  • packed your bags


    بال زدن

  • moved abroad


    شکاف

  • decamped


    تخلیه شد

  • transmigrated


  • flitted



  • evacuated


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

countryside

لغت پیشنهادی

advisable

لغت پیشنهادی

fifty