nomadic
nomadic - عشایری
adjective - صفت
UK :
US :
nomadic people are nomads
عشایر کوچ نشین هستند
if someone leads a nomadic life they travel from place to place and do not live in any one place for very long
اگر کسی زندگی عشایری داشته باشد، از جایی به مکان دیگر سفر می کند و مدت زیادی در یک مکان زندگی نمی کند
به جای اینکه همیشه در یک مکان زندگی کنید، از مکانی به مکان دیگر حرکت کنید
میزان مشخصی از ناهمواری در اقلام عشایری و برخی روستایی قابل قبول است.
Nevertheless they modified the forest by nomadic behaviour and shifting cultivation, if they became truly independent.
با این وجود، اگر واقعاً مستقل شدند، جنگل را با رفتار عشایری و تغییر کشت اصلاح کردند.
به عنوان یک قاعده کلی، پشم در اقلام عشایری بسیار خوب است.
اولین و مهم ترین اقلام اصیل عشایری است که از قوم های قبیله ای خود استفاده می کنند.
He portrays the latter as a nomadic people who traversed the steppe in wagons with their herds and flocks.
او دومی را مردمی عشایری نشان میدهد که با گلهها و گلههای خود با واگنها از استپ عبور میکردند.
They are essentially a rural and nomadic people.
آنها در اصل مردمی روستایی و عشایری هستند.
همانطور که از نام آن پیداست تقریباً منحصراً توسط بافندگان عشایری استفاده می شود.
wandering
سرگردان
itinerant
دوره گرد
roving
رومینگ
roaming
مشاء
peripatetic
ولگرد
vagrant
راهپیمایی
vagabond
خطاکار
wayfaring
سرپایی
errant
عشایر
ambulatory
رانش
nomad
مهاجر
drifting
آمبولانس
migratory
مسافرت انگلستان
ambulant
فراری
travellingUK
بی قرار
fugitive
گالاوانتینگ
migrant
گالیوانت
unsettled
گیاهی
galavanting
محدوده
gallivanting
متحرک
peregrine
گذرا
ranging
سر و صدا کردن
perambulatory
کولی
transient
شناور
rambling
مسافرت ایالات متحده
gypsy
بی ریشه
floating
گفتمانی
travelingUS
پر پیچ و خم
rootless
discursive
meandering
