nomadic

base info - اطلاعات اولیه

nomadic - عشایری

adjective - صفت

/nəʊˈmædɪk/

UK :

/nəʊˈmædɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nomadic] در گوگل
description - توضیح
  • nomadic people are nomads


    عشایر کوچ نشین هستند


  • اگر کسی زندگی عشایری داشته باشد، از جایی به مکان دیگر سفر می کند و مدت زیادی در یک مکان زندگی نمی کند


  • به جای اینکه همیشه در یک مکان زندگی کنید، از مکانی به مکان دیگر حرکت کنید

  • A certain degree of unevenness is acceptable in nomadic and some village items.


    میزان مشخصی از ناهمواری در اقلام عشایری و برخی روستایی قابل قبول است.

  • Nevertheless they modified the forest by nomadic behaviour and shifting cultivation, if they became truly independent.


    با این وجود، اگر واقعاً مستقل شدند، جنگل را با رفتار عشایری و تغییر کشت اصلاح کردند.

  • As a general rule the wool in nomadic items is very good.


    به عنوان یک قاعده کلی، پشم در اقلام عشایری بسیار خوب است.

  • The first and most important are authentic nomadic items which employ their own tribal guls.


    اولین و مهم ترین اقلام اصیل عشایری است که از قوم های قبیله ای خود استفاده می کنند.

  • He portrays the latter as a nomadic people who traversed the steppe in wagons with their herds and flocks.


    او دومی را مردمی عشایری نشان می‌دهد که با گله‌ها و گله‌های خود با واگن‌ها از استپ عبور می‌کردند.

  • They are essentially a rural and nomadic people.


    آنها در اصل مردمی روستایی و عشایری هستند.

  • As the name implies, they are used almost exclusively by nomadic weavers.


    همانطور که از نام آن پیداست تقریباً منحصراً توسط بافندگان عشایری استفاده می شود.

example - مثال
  • nomadic tribes


    قبایل کوچ نشین


  • زندگی عشایری یک خبرنگار خارجی

  • nomadic people/herdsmen


    مردم عشایر/گله داران

  • a nomadic life/existence


    زندگی/وجود عشایری

synonyms - مترادف
  • wandering


    سرگردان

  • itinerant


    دوره گرد

  • roving


    رومینگ

  • roaming


    مشاء

  • peripatetic


    ولگرد

  • vagrant


    راهپیمایی

  • vagabond


    خطاکار

  • wayfaring


    سرپایی

  • errant


    عشایر

  • ambulatory


    رانش

  • nomad


    مهاجر

  • drifting


    آمبولانس

  • migratory


    مسافرت انگلستان

  • ambulant


    فراری

  • travellingUK


    بی قرار

  • fugitive


    گالاوانتینگ

  • migrant


    گالیوانت

  • unsettled


    گیاهی

  • galavanting


    محدوده

  • gallivanting


    متحرک

  • peregrine


    گذرا

  • ranging


    سر و صدا کردن

  • perambulatory


    کولی

  • transient


    شناور

  • rambling


    مسافرت ایالات متحده

  • gypsy


    بی ریشه

  • floating


    گفتمانی

  • travelingUS


    پر پیچ و خم

  • rootless


  • discursive


  • meandering


antonyms - متضاد

  • بومی

  • settled


    مستقر شده

  • fixed


    درست شد

  • unmoving


    بی حرکت

  • stationary


    ثابت

  • inhabiting


    ساکن


  • دائمی

لغت پیشنهادی

musical

لغت پیشنهادی

brushwood

لغت پیشنهادی

campuses