nutritional

base info - اطلاعات اولیه

nutritional - غذایی

adjective - صفت

/nuˈtrɪʃənl/

UK :

/njuˈtrɪʃənl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nutritional] در گوگل
description - توضیح
  • relating to the substances in food that help you to stay healthy


    مربوط به مواد غذایی است که به شما کمک می کند تا سالم بمانید

  • relating to nutrition


    مربوط به تغذیه

  • relating to nutrition, or containing a food substance your body can use


    مربوط به تغذیه یا حاوی مواد غذایی که بدن شما می تواند استفاده کند

  • The program also provides recipes, a shopping list estimated meal costs and a nutritional analysis of the recipes.


    این برنامه همچنین دستور العمل ها، لیست خرید، هزینه های تخمینی وعده های غذایی و تجزیه و تحلیل تغذیه ای دستور العمل ها را ارائه می دهد.

  • Soybeans, peanuts, sweet potatoes, lettuce and wheat will be selected for their nutritional as well as their cleansing value.


    دانه های سویا، بادام زمینی، سیب زمینی شیرین، کاهو و گندم به دلیل ارزش غذایی و همچنین ارزش پاک کنندگی آنها انتخاب می شوند.

  • Depression can be secondary to starvation and coexisting complications, since improved mood often follows nutritional rehabilitation.


    افسردگی می تواند ثانویه به گرسنگی و عوارض همزیستی باشد، زیرا خلق و خوی بهبود یافته اغلب به دنبال توانبخشی تغذیه ای است.

  • A balanced diet will give nutritional requirements in all the right proportions.


    یک رژیم غذایی متعادل نیازهای تغذیه ای را در تمام نسبت های مناسب فراهم می کند.

  • Furthermore nutritional treatment tended to be recommended for the more symptomatic and already growth impaired children.


    علاوه بر این، درمان تغذیه ای برای کودکان دارای علائم بیشتر و در حال حاضر دارای اختلال رشد توصیه می شود.

  • These days everyone is becoming an expert in the nutritional value of different foods and the importance of vitamins and trace elements.


    این روزها همه در مورد ارزش غذایی غذاهای مختلف و اهمیت ویتامین ها و عناصر کمیاب متخصص می شوند.

example - مثال
  • the nutritional value of milk


    ارزش غذایی شیر

  • Chemical sweeteners have no nutritional value.


    شیرین کننده های شیمیایی ارزش غذایی ندارند.

synonyms - مترادف
  • nutritive


    مغذی

  • nourishing


    ماده مغذی

  • nutritious


    تغذیه ای

  • nutrient


    غذایی

  • alimentary


    رژیمی

  • dietary


    غذا

  • dietetic


    سالم


  • سودمند

  • wholesome


    مفید

  • beneficial


    تقویت کردن


  • تغذیه کننده

  • healthful


    سلامت بخش

  • salutary


    حفظ کردن

  • strengthening


    نیروبخش ایالات متحده

  • nutrimental


    نشاط آور انگلستان

  • alimental


    خوش به حالت

  • alimentative


    خوب

  • health-giving


    متعادل

  • sustaining


    قابل

  • salubrious


    پر از تغذیه

  • invigoratingUS


    پر از مواد مغذی

  • envigoratingUK


    قابل هضم


  • خوراکی


  • balanced


  • alible


  • full of nourishment


  • full of nutrients


  • digestible


  • comestible


  • sustentative


antonyms - متضاد
  • nonnutritious


    غیر مغذی

  • nonnutritive


    ناسالم

  • unhealthy


    بد

  • unwholesome


    غیر قابل توجه

  • bad


    بی آلایش

  • unhealthful


    آسیب رسان

  • insubstantial


    سمی

  • insalubrious


    مرگبار

  • injurious


    عفونی

  • toxic


    آفت زا

  • deadly


    غیر مفید

  • infectious


    بدخیم

  • pestiferous


    زهرآگین

  • lethal


    مضر

  • unsalutary


    سرطان زا

  • pestilential


    برات بد شد

  • virulent


  • unnutritious


  • poisonous


  • pestilent


  • venomous


  • noxious


  • carcinogenic



لغت پیشنهادی

scooped

لغت پیشنهادی

qualities

لغت پیشنهادی

specifically