qualities

base info - اطلاعات اولیه

qualities - کیفیت ها

N/A - N/A

ˈkwɑː.lə.t̬i

UK :

ˈkwɒl.ə.ti

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualities] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a shop advertising top quality electrical goods


    فروشگاهی که کالاهای برقی با کیفیت بالا را تبلیغ می کند

  • The food was of such poor/low quality.


    غذا از کیفیت بد/پایینی برخوردار بود.

  • Their products are of very high quality.


    محصولات آنها از کیفیت بسیار بالایی برخوردار است.

  • I only buy good-quality wine.


    من فقط شراب با کیفیت می خرم.


  • کیفیت تصویر تلویزیون ما خیلی خوب نیست.

  • He's not interested in quality. All he cares about is making money.


    او به کیفیت علاقه ای ندارد. تنها چیزی که به آن اهمیت می دهد پول درآوردن است.

  • My quality of life has improved tremendously since I moved to the country.


    کیفیت زندگی من از زمانی که به کشور نقل مکان کردم بسیار بهبود یافته است.

  • leadership qualities


    ویژگی های رهبری

  • He has a lot of good qualities but being organized isn't one of them.


    او ویژگی های خوب زیادی دارد اما سازماندهی یکی از آنها نیست.

  • I don't think he has the right qualities to be a teacher.


    به نظر من او ویژگی های مناسبی برای معلمی ندارد.

  • This cheese has a rather rubbery quality to it (= it is like rubber).


    این پنیر کیفیت نسبتاً لاستیکی دارد (= مانند لاستیک است).

  • This is a quality product.


    این یک محصول با کیفیت است.

  • The story received little coverage in the quality papers (= more serious newspapers).


    این داستان در مقالات با کیفیت (= روزنامه های جدی تر) پوشش کمی دریافت کرد.

  • That gig was quality.


    آن کنسرت با کیفیت بود.

  • Our company guarantees the quality of our merchandise.


    شرکت ما کیفیت کالاهای ما را تضمین می کند.

  • The fabric was of the highest quality.


    پارچه با بالاترین کیفیت بود.

  • We’re looking for someone who loves children and has the qualities of a good teacher.


    ما به دنبال کسی هستیم که عاشق بچه ها باشد و ویژگی های یک معلم خوب را داشته باشد.


  • ما دائماً به دنبال بهبود کیفیت خدماتی هستیم که به مشتریان خود ارائه می دهیم.

  • This raises questions about the quality of management within the company.


    این موضوع سوالاتی را در مورد کیفیت مدیریت در شرکت ایجاد می کند.

  • We've been very happy with the quality of work they have delivered in recent months.


    ما از کیفیت کاری که آنها در ماه های اخیر ارائه کرده اند بسیار راضی بوده ایم.

  • British toys used to be good quality not cheap mass-produced stuff.


    اسباب‌بازی‌های بریتانیایی قبلاً کیفیت خوبی داشتند، نه چیزهای ارزان قیمت.

  • They sell organic products of the highest quality.


    آنها محصولات ارگانیک را با بالاترین کیفیت می فروشند.

  • We were shocked at the poor quality of some of the furniture.


    ما از کیفیت پایین برخی از مبلمان شوکه شدیم.

  • His line manager believes his work had declined in quality.


    مدیر خط او معتقد است که کیفیت کار او کاهش یافته است.

  • This type of TV delivers stunning picture quality.


    این نوع تلویزیون کیفیت تصویر خیره کننده ای را ارائه می دهد.


  • آنها ادعا می کنند که نام تجاری آنها تضمین کیفیت است.

  • The company is committed to quality.


    این شرکت به کیفیت متعهد است.

  • She has demonstrated great leadership qualities in continuing the company's success through a very difficult year.


    او ویژگی های رهبری بزرگی را در ادامه موفقیت شرکت در یک سال بسیار دشوار نشان داده است.

  • Personal qualities and commitment are more important for the job than educational qualifications.


    ویژگی‌های شخصی و تعهد برای شغل مهم‌تر از مدارک تحصیلی است.

  • Inspectors normally need a degree but exceptions are occasionally made for candidates with the right qualities.


    بازرسان معمولاً به مدرک نیاز دارند، اما گهگاه استثناهایی برای نامزدهایی با ویژگی های مناسب ایجاد می شود.

  • What qualities would you expect a German car to have?


    انتظار دارید یک ماشین آلمانی چه ویژگی هایی داشته باشد؟

synonyms - مترادف
  • advantages


    مزایای

  • merits


    شایستگی ها

  • virtues


    خواص

  • assets


    دارایی های

  • intrinsic worth


    ارزش ذاتی

  • privileges


    امتیازات

  • perks


    امکانات رفاهی

  • amenities


    پول های بادآورده

  • windfalls


    پاداش

  • rewards


    فواید

  • benefits


    انعام

  • gratuities


    پاداش ها

  • bonuses


    مثبت ها

  • pluses


    زیاده خواهی ها

  • indulgences


    مزایای حاشیه ای

  • fringe benefits


    جوایز

  • prizes


    سودمندی

  • advantageousness


    تله

  • trappings


    تجملات

  • luxuries


    زیبایی ها

  • niceties


    زواید

  • frills


    اضافی

  • extras


    امکانات

  • features


    راحتی

  • comforts


    منابع

  • resources


    مفاد

  • provisions


    راحتی موجودات

  • conveniences


  • extravagances


  • facilities


  • creature comforts


antonyms - متضاد
  • incompetence


    بی کفایتی

  • ineptitude


    ناتوانی

  • inability


    عجز

  • inadequacy


    آماتور بودن

  • ineptness


    ناامیدی

  • incapability


    ناتوانی جنسی

  • incapacity


    بی اثر بودن

  • incompetency


    ناکارآمدی

  • amateurishness


    بی تجربگی

  • hopelessness


    بی تخصص

  • impotence


    بی فایده بودن

  • ineffectiveness


    ناجوری

  • ineffectuality


    دست و پا چلفتی

  • ineffectualness


    بد اخلاقی

  • inefficiency


    بی مهارتی

  • inexperience


    عدم تناسب اندام

  • inexpertness


    بی لطفی

  • insufficiency


    بی دستی

  • uselessness


    عدم توانایی

  • awkwardness


    عدم مهارت

  • clumsiness


  • maladroitness


  • unskillfulness


  • unfitness


  • ungracefulness


  • unhandiness



  • lack of proficiency



لغت پیشنهادی

circulars

لغت پیشنهادی

drafters

لغت پیشنهادی

adept