cheese

base info - اطلاعات اولیه

cheese - پنیر

noun - اسم

/tʃiːz/

UK :

/tʃiːz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cheese] در گوگل
description - توضیح

  • غذای جامد ساخته شده از شیر که معمولاً زرد یا سفید رنگ است و می تواند نرم یا سفت باشد

  • a food made from milk or from a milk-like substance taken from plants, that can be either firm or soft and is usually yellow or white in colour


    غذای تهیه شده از شیر، یا از یک ماده شیر مانند که از گیاهان گرفته شده است، که می تواند سفت یا نرم باشد و معمولاً به رنگ زرد یا سفید است.


  • ماده ای سفت و شیرین که از جوشاندن شکر و میوه مخصوصاً به (= میوه سفت شبیه سیب بزرگ) به دست می آید که سرد با گوشت یا پنیر مصرف می شود.

  • a type of solid food made from milk used with many other foods and eaten plain, esp. with crackers


    نوعی غذای جامد که از شیر تهیه می‌شود و همراه با بسیاری از غذاها استفاده می‌شود و به‌طور ساده مصرف می‌شود. با کراکر

  • It won't be long before cheeses such as these become rarities.


    دیری نمی‌گذرد که پنیرهایی از این دست کمیاب می‌شوند.

  • bagels and cream cheese


    نان شیرینی و پنیر خامه ای

  • Damp casein is very like damp cheese and its elastic behaviour is anything but Hookean.


    کازئین مرطوب بسیار شبیه پنیر مرطوب است و رفتار ارتجاعی آن چیزی جز هوکی است.

  • To make a fresh milk cheese at home is the simplest of processes.


    تهیه پنیر شیر تازه در خانه ساده ترین فرآیند است.

  • a tray of cheeses and cold meats


    یک سینی پنیر و گوشت سرد

  • Results the second time around: The bread started to burn before the cheese was melted.


    نتایج بار دوم: نان قبل از ذوب شدن پنیر شروع به سوختن کرد.

  • The chives and parsley will provide a bright perk and a complementary flavor to the cheese.


    پیازچه و جعفری طعم روشن و طعمی مکمل به پنیر می دهند.

  • The cheese will disappear in the dough, becoming part of the elastic texture.


    پنیر در خمیر ناپدید می شود و بخشی از بافت الاستیک می شود.

  • Swaledale is a traditional cheese of the same era as Wensleydale, which has been revived and is now selling well.


    Swaledale پنیر سنتی همان دوران Wensleydale است که احیا شده و اکنون فروش خوبی دارد.

example - مثال
  • Cheddar cheese


    پنیر چدار

  • goat’s cheese (= made from the milk of a goat)


    پنیر بز (= تهیه شده از شیر بز)

  • a cheese sandwich


    یک ساندویچ پنیر

  • a piece/slice/block of cheese


    یک تکه / تکه / بلوک پنیر

  • I had cheese on toast (= toasted bread covered in melted cheese) for lunch.


    برای ناهار پنیر روی نان تست (= نان برشته شده روی پنیر آب شده) داشتم.

  • a selection of French cheeses


    مجموعه ای از پنیرهای فرانسوی

  • a cheese knife (= a knife with a special curved blade with two points on the end used for cutting and picking up pieces of cheese)


    چاقوی پنیر (= چاقویی با تیغه خمیده خاص که انتهای آن دو نقطه است و برای بریدن و چیدن تکه های پنیر استفاده می شود)

  • a snack of bread and cheese


    یک میان وعده نان و پنیر

  • a wedge/hunk/chunk of cheese


    یک قاچ / تکه / تکه پنیر

  • a cheese sauce/salad


    یک سس پنیر/سالاد

  • Frank and I will never get along. We’re chalk and cheese.


    من و فرانک هرگز با هم کنار نمی آییم. ما گچ و پنیر هستیم

  • Cut the cheese into cubes.


    پنیر را مکعبی خرد کنید.

  • Sprinkle the cheese over the beans.


    پنیر را روی لوبیاها بپاشید.

  • Sprinkle the potatoes with grated cheese and grill for a few minutes.


    سیب زمینی ها را با پنیر رنده شده بپاشید و چند دقیقه کبابی کنید.

  • Would you like a slice/piece of cheese with your bread?


    آیا می خواهید یک تکه / تکه پنیر با نان خود داشته باشید؟

  • goat's cheese


    پنیر بز

  • You need 250 grams of grated cheese for this recipe.


    برای این دستور به 250 گرم پنیر رنده شده نیاز دارید.

  • I like soft French cheeses such as Brie and Camembert.


    من پنیرهای فرانسوی نرم مانند بری و کاممبر را دوست دارم.

  • I prefer hard cheeses, like cheddar.


    من پنیرهای سفت مانند چدار را ترجیح می دهم.

  • cheese and biscuits


    پنیر و بیسکویت

  • Try the jackfruit burger with vegan cheese.


    همبرگر جک فروت را با پنیر گیاهی امتحان کنید.

  • Top the oatcake with a slice of cold roast pheasant and a thin disc of quince cheese.


    روی کیک جو دوسر را با یک تکه قرقاول کباب سرد و یک دیسک نازک پنیر به بپوشانید.

  • She is harvesting damsons, quinces, and apples from the trees in the garden ready to start making the year's supply of fruit cheeses.


    او در حال برداشت دمزن، به، و سیب از درختان باغ است تا آماده تولید پنیرهای میوه سالانه شود.

  • American/Swiss cheese


    پنیر آمریکایی/سوئیسی

  • I’d like a pizza with extra cheese please.


    من یک پیتزا با پنیر اضافی می خواهم، لطفا.

synonyms - مترادف
  • edam


    ادم

  • cheddar


    چدار

  • feta


    فتا

  • parmesan


    پنیر پارمزان

  • brie


    بری

  • camembert


    پنیر نرم فرانسوی

  • emmental


    ذهنی

  • gruyere


    گراویر

  • ricotta


    ریکوتا

  • stilton


    استیلتون

  • cabrales


    کابرال ها

  • cheshire


    cheshire

  • chevres


    شور

  • iberico


    آیبریکو

  • provolone


    تحریک کننده

  • beaufort


    بوفورت


  • آجر

  • colby


    کلبی

  • graviera


    گراویرا

  • lancashire


    لانکشایر

  • leicester


    لستر

  • mascarpone


    ماسکارپونه

  • reblochon


    reblochon

  • roquefort


    روکوفورت

  • amarelo


    آمارلو

  • butterkase


    باترکاز

  • passendale


    پاسندال

  • raclette


    راکلت

  • vignerons


    وینرون ها

  • wensleydale


    ونسلیدیل

  • wynendale


    ویندیل

antonyms - متضاد
  • antipathy


    انزجار


  • بتن

  • disbelief


    ناباوری

  • disinclination


    بی میلی

  • disinterest


    بی علاقگی

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • hatred


    بی تفاوتی

  • indifference


    چیز


لغت پیشنهادی

allocution

لغت پیشنهادی

driven

لغت پیشنهادی

forgoes