stationary
stationary - ثابت
adjective - صفت
UK :
US :
ثابت ایستادن به جای حرکت
حرکت نکردن یا تغییر نکردن
به آن سینک می گویند زیرا وقتی ساکن هستید در زیر شما فرو می رود.
It sounds mean as hell; you can feel the engine resonating through the petrol tank when the bike is stationary.
به نظر می رسد جهنمی است. هنگامی که دوچرخه ثابت است می توانید طنین انداز موتور را از طریق مخزن بنزین احساس کنید.
Picture a shallow pool with a glassy surface and in the pool picture minnows fluttering their tail fins but otherwise stationary.
یک استخر کم عمق با سطح شیشه ای را تصور کنید و در تصویر استخر میناهایی که باله های دم خود را تکان می دهند اما در غیر این صورت ساکن هستند.
کف گنبد با ماشین آلات مختلف، تماماً ثابت و دیوارکشی شده بود.
ستاره ها ثابت به نظر می رسند چون خیلی دور هستند.
صف چهار مایلی ترافیک ثابت
کامیون منحرف شد و با خودروی ساکن برخورد کرد.
I remained stationary.
ثابت ماندم
خودرو با خودروی ساکن برخورد کرد.
یک دوچرخه ورزشی ثابت
از یکی از پله برقی های ثابت پایین رفتم.
برخی از پرندگان بزرگتر می توانند برای چند دقیقه در هوا ثابت بمانند.
a stationary population
یک جمعیت ثابت
The traffic was completely stationary.
ترافیک کاملا ثابت بود.
در کمد لوازم التحریر می توانید خودکار و مداد رنگی پیدا کنید.
a stationary car/train
ماشین/قطار ثابت
تردد کندتر و کندتر می شد تا اینکه ساکن شد.
چند ماه است که نرخ تورم ثابت مانده است.
قیمت مسکن ماه هاست که ثابت مانده است.
هنوز
immobile
بی حرکت
motionless
ایستا
unmoving
بی اثر
static
بی جان
inert
درست شد
lifeless
منجمد
fixed
راکد
frozen
ایستاده
stagnant
غیر فعال
متوقف شد
inanimate
بی حرکت انگلستان
inactive
بی حرکت ایالات متحده
stopped
بدون هم زدن
immobilisedUK
غیر متحرک
immobilizedUS
پارک شده
unstirring
ضربه زدن
halted
لنگر انداخته است
nonmoving
متصل
parked
میخکوب شده
pat
دائمی
moored
غیر قابل حرکت
anchored
سهام هنوز
nailed
در حالت سکون
در حال استراحت
unmoveable
مثل مجسمه
stock-still
not moving
moving
در حال حرکت
mobile
سیار
movable
متحرک
moveable
قابل جابجایی
nonstationary
غیر ثابت
changeable
تغییر پذیر
inconstant
ناپایدار
shifting
انتقال
travelingUS
مسافرت ایالات متحده
travellingUK
مسافرت انگلستان
unstable
متغیر
فرار
volatile
فعال
قابل تغییر
mutable
بی قرار
restless
ثابت نشده
unfixed
در حرکت
در حال نوسان
ناپایا
fluctuating
غیر قابل پیش بینی
unsteady
ناسازگار
unpredictable
مایع
inconsistent
بی ثبات
fluid
دمدمی مزاج
fickle
خلق و خوی
unsettled
متحول
capricious
متزلزل
temperamental
changeful
wavering
vacillating
