voids
voids - فضاهای خالی
N/A - N/A
UK :
US :
یک سوراخ بزرگ یا فضای خالی
احساس ناراحتی به دلیل گم شدن کسی یا چیزی
فاقد صلاحیت قانونی و در نتیجه غیر قابل قبول است
without; lacking in
بدون؛ فاقد
حذف نیروی قانونی از چیزی، مانند توافق نامه حقوقی
فضایی که هیچ چیز در آن وجود ندارد
حذف نیروی قانونی از توافق یا قرارداد
فاقد نیروی قانونی و در نتیجه غیر قابل قبول است
از ابتدا هیچ نیروی قانونی نداشت
اینکه بگوییم قرارداد، توافق و... دیگر قوه قانونی ندارد
او در لبه شکاف ایستاد و به فضای خالی خیره شد.
قبل از اینشتین، فضا به عنوان یک فضای خالی بدون شکل در نظر گرفته می شد.
آنها سعی کردند تلاش های خود را برای پر کردن خلاء ناشی از مرگ پسرشان توصیف کنند.
وکلا قرارداد را (باطل و باطل) اعلام کردند.
تا جایی که من می بینم او کاملاً از جذابیت خالی است.
Some parents use television to fill the void they have created by not spending enough time with their kids, he said.
او گفت که برخی از والدین از تلویزیون برای پر کردن خلاءی که با صرف نکردن زمان کافی با فرزندان خود ایجاد کرده اند استفاده می کنند.
نسخه اصلی وصیت نامه او باطل اعلام شد.
من فقط چک را باطل می کنم و نقداً به شما پرداخت می کنم.
قاضی قرارداد را باطل اعلام کرد.
انتخابات باطل اعلام شد و انتخابات جدیدی در ماه اکتبر برگزار خواهد شد.
این قرارداد از ابتدا باطل اعلام شد زیرا او در زمان امضای آن زیر سن قانونی بود.
ایالت برای ابطال مجوز شرکت اقدام کرد.
این شرکت به عنوان بخشی از سازماندهی مجدد خود، اقدام قانونی برای لغو قراردادهای کاری خود را اعلام کرد.
vacuums
جاروبرقی ها
فضا
vacuity
خلأ
vacancy
جای خالی
blanks
شکاف ها
gaps
خالی بودن
blankness
بطلان
nullity
کمبود دارد
lacks
فراموشی
oblivion
پوچی
emptiness
پوچ بودن
nihility
هیچی
nothingness
خواستن
حفره ها
cavities
خلاء
lacunae
سوراخ ها
chasms
پرتگاه ها
holes
وقفه
voidness
خلیج ها
abysses
توخالی ها
hiatus
توخالی
gulfs
چاله ها
hollows
فضاهای خالی
hollowness
سیاه چاله ها
pits
empty spaces
black holes
actions
اقدامات
enacts
وضع می کند
acts on
عمل می کند
affects
تاثیر می گذارد
executes
اجرا می کند
accomplishes
انجام می دهد
applies
اعمال میشود
effects
اثرات
fulfilsUK
کامل می کند
implements
اثر می گذارد
performs
پیگیری می کند
actionizes
را دنبال می کند
acts upon
به عمل می آورد
carries out
تکل می کند
completes
به دست می آورد
effectuates
اداره می کند
تمرینات
pursues
میکند
به پایان می رسد
tackles
برآورده می کند
achieves
متوجه آمریکا می شود
administers
معامله می کند
enforces
exercises
follows
does
finishes
fulfillsUS
operates
realizesUS
transacts
