wheelchair

base info - اطلاعات اولیه

wheelchair - ویلچر

noun - اسم

/ˈwiːltʃer/

UK :

/ˈwiːltʃeə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wheelchair] در گوگل
description - توضیح
  • a chair with wheels, used by people who cannot walk


    یک صندلی چرخ دار که توسط افرادی که نمی توانند راه بروند استفاده می شود

  • a chair on wheels that people who are unable to walk use for moving around


    صندلی چرخ دار که افرادی که قادر به راه رفتن نیستند برای جابجایی از آن استفاده می کنند

  • a chair on wheels that people who are unable to walk use for moving around


    یک شب مردی با ویلچر ظاهر شد.

  • One night a man showed up in a wheelchair.


    با وجود محدود بودن به ویلچر، او شادابی خود را حفظ می کند و زمانی که ساسکس وارویک شایر را بازی می کرد همیشه در هاو بود.

  • Despite being restricted to a wheelchair he retains his cheerfulness and was always at Hove when Sussex played Warwickshire.


    ویلچر و سایر تجهیزات او که از کمک های اهدایی به مرکز توانبخشی خریداری شده بود، 1175 دلار هزینه داشت.

  • His wheelchair and other equipment purchased from donations to the rehab center cost $ 1,175.


    همچنین برای تهیه ویلچر و سینت سایزر به بودجه نیاز است.

  • Funds are also needed to provide wheelchairs and synthesizers.


    او به صندلی چرخدار عقب می نشیند.

  • He lolls back against the wheelchair.


    با عجله خودش را از روی ویلچر بلند کرد.

  • He gingerly lifted himself out of the wheelchair.


    پل دستبند به ویلچر بسته شده است.

  • Paul is handcuffed to the wheelchair.


example - مثال
  • In town she gets about by wheelchair.


    در شهر، او با ویلچر رفت و آمد می کند.

  • It can be hard to get around if you're in a wheelchair.


    اگر روی ویلچر هستید، رفت و آمد در اطراف ممکن است سخت باشد.

  • Tony manoeuvred his wheelchair out from behind his desk.


    تونی ویلچرش را از پشت میز بیرون آورد.

  • Does the hotel have wheelchair access?


    آیا هتل دسترسی به ویلچر دارد؟

  • better access for wheelchair users


    دسترسی بهتر برای کاربران ویلچر

  • He's been confined to a wheelchair since the accident.


    او پس از تصادف روی ویلچر نشسته است.

  • He spent the last ten years of his life in a wheelchair after a fall that left him paralysed from the waist down.


    او ده سال آخر عمرش را پس از سقوطی که از کمر به پایین فلج کرد، روی ویلچر گذراند.

  • The building isn't designed very well from the point of view of wheelchair access.


    ساختمان از نظر دسترسی ویلچر چندان خوب طراحی نشده است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

rugged

لغت پیشنهادی

complete

لغت پیشنهادی

commands