anatomize

base info - اطلاعات اولیه

anatomize - آناتومی کردن

N/A - N/A

əˈnæt̬.ə.maɪz

UK :

əˈnæt.ə.maɪz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anatomize] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • او در کتاب خود بحث علمی و سیاسی در مورد گرم شدن کره زمین را تشریح می کند.

  • The deeper meanings of his work are not fully anatomized here.


    معانی عمیق تر کار او در اینجا به طور کامل تشریح نشده است.

  • His plea was rejected and he was sentenced to be hanged and then anatomized.


    درخواست او رد شد و او را به دار آویختند و سپس آناتومیک کردند.

synonyms - مترادف
  • dissect


    تشریح

  • analyzeUS


    تجزیه و تحلیل ایالات متحده

  • assay


    سنجش


  • درهم شکستن

  • cut


    برش

  • deconstruct


    ساختارشکنی


  • تقسیم کنید


  • معاینه کردن


  • برطرف کردن

  • scrutiniseUK


    بررسی انگلستان

  • scrutinizeUS


    ایالات متحده را موشکافی کنید


  • جداگانه، مجزا


  • مطالعه

  • analyseUK


    analyseUK

  • dissolve


    حل کردن


  • ارزیابی کنید

  • inspect


    بازرسی


  • تحقیق کردن

  • lay bare


    برهنه دراز بکش


  • فکر کنید


  • نظر سنجی

  • probe


    پویشگر


  • تفسیر


  • در نظر گرفتن

  • disintegrate


    متلاشی شدن


  • تست


  • تخمین زدن


  • کاوش

  • decompose


    تجزیه کنند


  • بررسی


  • مرور

antonyms - متضاد

  • چشم پوشی

لغت پیشنهادی

drowns

لغت پیشنهادی

how

لغت پیشنهادی

array