actualize

base info - اطلاعات اولیه

actualize - بالفعل کردن

verb - فعل

/ˈæktʃuəlaɪz/

UK :

/ˈæktʃuəlaɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actualize] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He finally actualized his dream.


    او بالاخره به آرزویش رسید.

  • the techniques that athletes use to actualize their potential


    تکنیک هایی که ورزشکاران برای به فعلیت رساندن پتانسیل خود استفاده می کنند

synonyms - مترادف

  • به نظر می رسد


  • شروع کنید

  • materialiseUK


    materialiseUK

  • materializeUS


    materializeUS


  • بوجود امدن


  • شروع

  • commence


    آغاز شود

  • originate


    سرچشمه

  • dawn


    سپیده دم


  • فرم


  • بهار


  • زنگ تفريح

  • engender


    ایجاد کند

  • realiseUK


    RealiseUK

  • realizeUS


    realizeUS

  • incarnate


    مجسم کردن

  • reify


    reify


  • اثر


  • نمایندگی کند

  • symboliseUK


    نماد انگلستان

  • symbolizeUS


    نماد ایالات متحده


  • انجام دهد

  • objectify


    عینیت بخشیدن


  • تولید کردن


  • تصویر کشیدن

  • effectuate


    مؤثر کردن


  • مهندس


  • تنظیم


  • واقعی کردن


  • بتن ساختن


antonyms - متضاد
  • cease


    دست کشیدن

  • end


    پایان


  • متوقف کردن


  • شکست


  • تمام کردن


  • نتیجه گرفتن


  • عبور

  • terminate


    خاتمه دادن

  • discontinue


    منقضی شود

  • expire


    ناپدید می شوند


  • حل کن


  • سپری شدن

  • elapse


    مکث

  • halt


    کامل


  • رها کردن


  • حل کردن

  • dissolve


    بستن


  • تعلیق کند

  • lapse


    متوالی

  • suspend


    برطرف کردن

  • desist


    ترک کردن

  • surcease


    زنگ تفريح


  • مسیر خود را اجرا کند


  • از بین رفتن


  • بسته بندی کردن


  • باد کردن

  • perish


    بسته شدن


  • ناپدید شدن



  • vanish


لغت پیشنهادی

blasé

لغت پیشنهادی

assure

لغت پیشنهادی

grays