portray
portray - تصویر کشیدن
verb - فعل
UK :
US :
توصیف یا نشان دادن چیزی یا کسی
برای ایفای نقش یک شخصیت در یک نمایشنامه، فیلم یا برنامه تلویزیونی
برای نشان دادن یا توصیف کسی یا چیزی در یک نقاشی، فیلم، کتاب یا سایر آثار هنری
If a person in a film book etc. is portrayed as a particular type of character they are represented in that way
اگر فردی در یک فیلم، کتاب و غیره به عنوان یک شخصیت خاص به تصویر کشیده شود، به این شکل نمایش داده می شود.
برای نشان دادن یا توصیف کسی یا چیزی در یک کتاب، فیلم و غیره.
به تصویر کشیدن همچنین به معنای ایفای نقش شخصی در یک فیلم یا نمایش است
موسیقی آنها سبک زندگی را به تصویر می کشد که دیگر وجود ندارد.
This is the only example portraying a Roman Emperor which has survived intact from such an early age.
این تنها نمونه ای است که یک امپراتور روم را به تصویر می کشد که از سنین پایین دست نخورده باقی مانده است.
The recommendation was a surprise because census officials previously have portrayed adjustment as a solution to chronic undercounts.
این توصیه غافلگیر کننده بود زیرا مقامات سرشماری قبلاً تعدیل را به عنوان راه حلی برای کم شماری مزمن نشان داده بودند.
All along the Owens River had been portrayed as a matter of life or death to the city of Los Angeles.
در تمام طول این مدت، رودخانه اوونز به عنوان یک موضوع مرگ یا زندگی در شهر لس آنجلس به تصویر کشیده شده بود.
این دوباره کاسیوس را به عنوان یک قهرمان و سزار را به عنوان یک پیرمرد ضعیف در مقایسه نشان می دهد.
به همه ما تی شرت هایی داده می شود که Erap را به عنوان یک تمساح نشان می دهد که پول را می بلعد.
Leonard Baskin has been chosen to portray F.D.R.'s first inauguration and in the final room his funeral cortège.
لئونارد باسکین برای به تصویر کشیدن اولین مراسم تحلیف F.D.R و در اتاق آخر، هیئت تشییع جنازه او انتخاب شده است.
در عوض، او خود را به عنوان یک انسان دوست به تصویر میکشد که مشتاق کمک به دوستان قدیمی است تا شانسشان را کاهش دهند.
فینک تنها نویسنده ای نیست که در فیلم به تصویر کشیده شده است.
دو نفر چهرههای دراماتیک بزرگی را به تصویر میکشند که بهخصوص انسانی به نظر نمیرسند.
این نقاشی همسر سوم دوک را به تصویر می کشد.
او یکی از اولین کسانی بود که حیوانات دنیای جدید را به تصویر کشید.
شعر جنگ او زندگی در سنگر را به وضوح به تصویر می کشد.
در طول دادگاه، او خود را به عنوان قربانی به تصویر می کشید.
پدر او توسط جیم برادبنت به تصویر کشیده خواهد شد.
این نقاشی یک زن جوان زیبا را با لباس آبی به تصویر می کشد.
نویسنده زندگی در دهکده ای کوچک را در آغاز قرن حاضر به تصویر می کشد.
پدر در فیلم به عنوان یک شخصیت نسبتاً ناخوشایند به تصویر کشیده شده است.
کتاب او را بهعنوان فردی بیتوجه و حتی متعصب به تصویر میکشد.
نویسنده زندگی در یک جامعه طبقه کارگر در آغاز قرن را به تصویر می کشد.
مایکل داگلاس رئیس جمهور ایالات متحده را به تصویر می کشد.
بسیاری از مردم احساس می کردند که فیلم تصویری کاملاً دقیق نیست.
تصور کن
قرعه کشی
رنگ کردن
sketch
طرح
تصویر
limn
limn
render
ارائه دادن
نمایندگی کند
delineate
ترسیم کردن
نشان دادن
حاضر
شکل
نشان می دهد
برانگیختن
evoke
شخصیت
شبیه سازی کنید
simulate
تکثیر
reproduce
نقاشی از
تصویری از
تصویر ذهنی از
مشخص کردن ایالات متحده
characterizeUS
characteriseUK
characteriseUK
توصیف کردن
epitomizeUS
epitomizeUS
نمایشگاه
مجسم کردن
embody
epitomiseUK
epitomiseUK
طرح کلی
outline
نماد ایالات متحده
symbolizeUS
نماد انگلستان
symboliseUK
confuse
گیج کردن
obscure
مبهم
خلاق باش
مخلوط کردن
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
suppress
سرکوب کردن
پنهان شدن
withhold
خودداری کنید
متوقف کردن
پوشش
refrain
خودداری
شکست
misrepresent
نادرست معرفی کنید
distort
تحریف کردن
نگاه داشتن
پایان
cease
دست کشیدن
dissociate
جدا کردن
برداشتن
ابر
گرفتن
رد کردن
forbear
تحمل کردن
حفظ
نگه دارید
مقاومت کردن
reserve
ذخیره
inhibit
مهار کند
عقب نگه دارید
عقب بایست
mystify
رازآلود کردن
