portray

base info - اطلاعات اولیه

portray - تصویر کشیدن

verb - فعل

/pɔːrˈtreɪ/

UK :

/pɔːˈtreɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [portray] در گوگل
description - توضیح

  • توصیف یا نشان دادن چیزی یا کسی


  • برای ایفای نقش یک شخصیت در یک نمایشنامه، فیلم یا برنامه تلویزیونی


  • برای نشان دادن یا توصیف کسی یا چیزی در یک نقاشی، فیلم، کتاب یا سایر آثار هنری

  • If a person in a film book etc. is portrayed as a particular type of character they are represented in that way


    اگر فردی در یک فیلم، کتاب و غیره به عنوان یک شخصیت خاص به تصویر کشیده شود، به این شکل نمایش داده می شود.


  • برای نشان دادن یا توصیف کسی یا چیزی در یک کتاب، فیلم و غیره.


  • به تصویر کشیدن همچنین به معنای ایفای نقش شخصی در یک فیلم یا نمایش است

  • Their music portrays a lifestyle that no longer exists.


    موسیقی آنها سبک زندگی را به تصویر می کشد که دیگر وجود ندارد.

  • This is the only example portraying a Roman Emperor which has survived intact from such an early age.


    این تنها نمونه ای است که یک امپراتور روم را به تصویر می کشد که از سنین پایین دست نخورده باقی مانده است.

  • The recommendation was a surprise because census officials previously have portrayed adjustment as a solution to chronic undercounts.


    این توصیه غافلگیر کننده بود زیرا مقامات سرشماری قبلاً تعدیل را به عنوان راه حلی برای کم شماری مزمن نشان داده بودند.

  • All along the Owens River had been portrayed as a matter of life or death to the city of Los Angeles.


    در تمام طول این مدت، رودخانه اوونز به عنوان یک موضوع مرگ یا زندگی در شهر لس آنجلس به تصویر کشیده شده بود.

  • This again portrays Cassius as a hero and Caesar as a feeble old man in comparison.


    این دوباره کاسیوس را به عنوان یک قهرمان و سزار را به عنوان یک پیرمرد ضعیف در مقایسه نشان می دهد.

  • We are all given T-shirts that portray Erap as a crocodile, gobbling money.


    به همه ما تی شرت هایی داده می شود که Erap را به عنوان یک تمساح نشان می دهد که پول را می بلعد.

  • Leonard Baskin has been chosen to portray F.D.R.'s first inauguration and in the final room his funeral cortège.


    لئونارد باسکین برای به تصویر کشیدن اولین مراسم تحلیف F.D.R و در اتاق آخر، هیئت تشییع جنازه او انتخاب شده است.

  • Instead she portrayed herself as a philanthropist, eager to help old friends down on their luck.


    در عوض، او خود را به عنوان یک انسان دوست به تصویر می‌کشد که مشتاق کمک به دوستان قدیمی است تا شانسشان را کاهش دهند.

  • Fink is not the only writer portrayed in the film.


    فینک تنها نویسنده ای نیست که در فیلم به تصویر کشیده شده است.


  • دو نفر چهره‌های دراماتیک بزرگی را به تصویر می‌کشند که به‌خصوص انسانی به نظر نمی‌رسند.

example - مثال
  • The painting portrays the duke’s third wife.


    این نقاشی همسر سوم دوک را به تصویر می کشد.

  • He was one of the first to portray animals from the New World.


    او یکی از اولین کسانی بود که حیوانات دنیای جدید را به تصویر کشید.

  • His war poetry vividly portrays life in the trenches.


    شعر جنگ او زندگی در سنگر را به وضوح به تصویر می کشد.

  • Throughout the trial he portrayed himself as the victim.


    در طول دادگاه، او خود را به عنوان قربانی به تصویر می کشید.

  • Her father will be portrayed by Jim Broadbent.


    پدر او توسط جیم برادبنت به تصویر کشیده خواهد شد.

  • The painting portrays a beautiful young woman in a blue dress.


    این نقاشی یک زن جوان زیبا را با لباس آبی به تصویر می کشد.

  • The writer portrays life in a small village at the turn of the century.


    نویسنده زندگی در دهکده ای کوچک را در آغاز قرن حاضر به تصویر می کشد.

  • The father in the film is portrayed as a fairly unpleasant character.


    پدر در فیلم به عنوان یک شخصیت نسبتاً ناخوشایند به تصویر کشیده شده است.

  • The book portrayed him as somebody who was uncaring, even bigoted.


    کتاب او را به‌عنوان فردی بی‌توجه و حتی متعصب به تصویر می‌کشد.

  • The writer portrays life in a working-class community at the turn of the century.


    نویسنده زندگی در یک جامعه طبقه کارگر در آغاز قرن را به تصویر می کشد.

  • Michael Douglas portrays the president of the United States.


    مایکل داگلاس رئیس جمهور ایالات متحده را به تصویر می کشد.

  • A lot of people felt the film wasn’t quite an accurate portrayal.


    بسیاری از مردم احساس می کردند که فیلم تصویری کاملاً دقیق نیست.

synonyms - مترادف

  • تصور کن


  • قرعه کشی


  • رنگ کردن

  • sketch


    طرح


  • تصویر

  • limn


    limn

  • render


    ارائه دادن


  • نمایندگی کند

  • delineate


    ترسیم کردن


  • نشان دادن


  • حاضر


  • شکل


  • نشان می دهد


  • برانگیختن

  • evoke


    شخصیت


  • شبیه سازی کنید

  • simulate


    تکثیر

  • reproduce


    نقاشی از


  • تصویری از


  • تصویر ذهنی از


  • مشخص کردن ایالات متحده

  • characterizeUS


    characteriseUK

  • characteriseUK


    توصیف کردن


  • epitomizeUS

  • epitomizeUS


    نمایشگاه


  • مجسم کردن

  • embody


    epitomiseUK

  • epitomiseUK


    طرح کلی

  • outline


    نماد ایالات متحده

  • symbolizeUS


    نماد انگلستان

  • symboliseUK


antonyms - متضاد
  • confuse


    گیج کردن

  • obscure


    مبهم


  • خلاق باش


  • مخلوط کردن

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن

  • suppress


    سرکوب کردن


  • پنهان شدن

  • withhold


    خودداری کنید


  • متوقف کردن


  • پوشش

  • refrain


    خودداری


  • شکست

  • misrepresent


    نادرست معرفی کنید

  • distort


    تحریف کردن


  • نگاه داشتن

  • end


    پایان

  • cease


    دست کشیدن

  • dissociate


    جدا کردن


  • برداشتن


  • ابر


  • گرفتن


  • رد کردن

  • forbear


    تحمل کردن


  • حفظ


  • نگه دارید


  • مقاومت کردن

  • reserve


    ذخیره

  • inhibit


    مهار کند


  • عقب نگه دارید


  • عقب بایست

  • mystify


    رازآلود کردن

لغت پیشنهادی

wobbly

لغت پیشنهادی

reasonable

لغت پیشنهادی

imaginable