affable
affable - دوست داشتنی
adjective - صفت
UK :
US :
دوستانه و آسان برای صحبت کردن
دوستانه، مهربان، آرام، و آسان برای صحبت کردن
او آرام، مهربان و راحت است. او بیشتر برونگرا و پر زرق و برق است، مدام حرف می زند و شوخی می کند.
He is laid-back, affable and easy-going; she is more outgoing and flamboyant, continuously talking and joking.
براون مهربان و دلسوز بود، اما در برخورد با مشکلاتی که برایش مطرح می شد، محکم و قاطع بود.
Brown was affable and sympathetic, but also firm and decisive in dealing with the problems presented to him.
زره اقتدار دوست داشتنی او به راحتی سوراخ شد.
او مردی کاملا دوستداشتنی بود و هست، در حالی که من بهعنوان سرد، خاردار و عموماً سخت برخورد کردم.
He was, and is, a distinctly affable chap, whereas I came across as cold prickly and generally difficult.
اما، از قدیم، چهره صاف او نسبتاً با سهولت دلپذیر می درخشید.
مدیر مهربان گفت نه، این صرفاً یک سبک آشپزی است که در معرض تأثیرات بیرونی است، مانند غذاهای کالیفرنیایی.
The affable manager said no it was simply a style of cooking open to outside influences, like California cuisine.
او با یک تاجر مهربان و میانسال ازدواج کرد.
در آنجا دارسی با مردی مهربان و ملایم ملاقات کرد که روکلور او را به سادگی هوبرت معرفی کرد.
ریس هرولز که نسبت به پدرش مهربانتر به حساب میآید، قبلاً در خاموش کردن آتشهای سیاسی موفق بوده است.
Considered more affable than his father Reyes Heroles already has had some success putting out political fires.
ارل آرچیبالد مرد جوانی خوش اخلاق، حتی خوش اخلاق و مهربان بود.
با همان حالتی آرام و مهربان با همه احوالپرسی کرد.
او مرا به عنوان یک مرد دوست داشتنی تلقی کرد.
او در جلسه بسیار مهربان بود.
دوست نداشتن همچین دوست داشتنی سخته.
دوستانه
amiable
دوست داشتنی
genial
دلپذیر
cordial
صمیمی
sociable
خوشایند
congenial
قابل قبول
pleasant
گرم
agreeable
مهمان نواز
amicable
دلنشین
برونگرا
hospitable
بخشنده
convivial
خوب
outgoing
اجتماعی
gracious
نوع
قابل دسترسی
gregarious
دلسوز
محبت آمیز
approachable
الزام آور
sympathetic
همسایه ایالات متحده
kindly
NeighbourlyUK
obliging
رفیقانه
neighborlyUS
ماتی
neighbourlyUK
آسان
comradely
باشگاهی
matey
باز کن
chummy
ملایم
قابل گفتگو
clubby
mellow
conversable
ungracious
بی رحم
unfriendly
غیر دوستانه
ungenial
نامتعارف
unpleasant
ناخوشایند
unsociable
غیر اجتماعی
bad-tempered
بد اخلاق
disagreeable
نامطلوب
ill-natured
بداخلاق
ill-tempered
غیر مهمان نواز
inhospitable
نامحرم
unamiable
بی رحمانه
brusque
سرد
بی ادب
discourteous
غیر صمیمی
مغرور
haughty
خاردار
prickly
ایستاده
rude
ترسناک
stand-offish
غیر قابل دسترس
surly
غیر مدنی
unapproachable
شکایت کردن
uncivil
تحقیر کننده
complaining
باشکوه
disdainful
غرغر کردن
grouchy
نفرت انگیز
grumbling
تحریک پذیر
hateful
منظور داشتن
impolite
بدبخت
irritable
miserable
