afoul

base info - اطلاعات اولیه

afoul - ناخوشایند

adverb - قید

/əˈfaʊl/

UK :

/əˈfaʊl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [afoul] در گوگل
description - توضیح

  • برای تجربه مشکلات، مجازات یا آسیب به دلیل عدم اطاعت از یک قانون یا مخالفت با یک سازمان، گروه یا شخص قدرتمند

  • Burgess' illegal use of alcohol ran afoul of the code a point the righteous Karnaugh was quite eager to make.


    استفاده غیرقانونی برگس از الکل با این قانون مغایرت داشت، نکته ای که کارناو عادل بسیار مشتاق بود به آن اشاره کند.

  • Two men died and two boys were seriously injured as vehicles ran afoul of washed-out roads.


    دو مرد جان خود را از دست دادند و دو پسر به شدت مجروح شدند که خودروها از جاده های شسته شده عبور کردند.

example - مثال
  • to run afoul of the law


    به تخلف از قانون

  • He was 15 when he first ran afoul of the law.


    او 15 ساله بود که برای اولین بار با قانون مخالفت کرد.

  • At one point Seeger fell afoul of the US government for his anti-war actions.


    در یک مقطع، سیگر با دولت ایالات متحده به دلیل اقدامات ضدجنگ خود درگیر شد.

synonyms - مترادف
  • amiss


    اشتباه

  • incorrectly


    نادرست

  • wrongly


    به اشتباه

  • erroneously


    نادقیق

  • mistakenly


    نامناسب

  • inaccurately


    نابجا

  • inappropriately


    بد

  • faultily


    به طور نامطلوب انگلستان

  • unsuitably


    به طور نامطلوب ایالات متحده

  • improperly


    خارج از نوبت

  • inaptly


    به دروغ


  • به طور غیر دقیق

  • erringly


    ناشیانه

  • unfavourablyUK


    به طور ناکافی

  • unfavorablyUS


    اشتباها


  • به طرز ناجور

  • falsely


    در اشتباه

  • imprecisely


    بدون توجه

  • clumsily


    به صورت جعلی

  • inadequately


    بی وفایی

  • fallaciously


    خام


  • غیر قابل اعتماد

  • awkwardly


    غیر طبیعی


  • carelessly


  • spuriously


  • unfaithfully


  • crudely


  • unreliably


  • inexactly


  • unnaturally


antonyms - متضاد
  • fragrant


    معطر

  • ambrosial


    کهربایی

  • aromatic


    بی آسیب

  • innocuous


    غیر توهین آمیز

  • inoffensive


    معطر شده

  • perfumed


    سرگردان

  • redolent


    savoryUS

  • savoryUS


    savouryUK

  • savouryUK


    شیرین

  • scented


    تمیز


  • روشن


  • خالص


  • کمک کردن


  • جذاب

  • aiding


    لذت بخش

  • assisting


    تازه

  • charming


    دوستانه

  • delightful


    ملایم


  • خوب


  • مفید

  • gentle


    صادقانه


  • فاسد


  • بی گناه


  • فقط

  • incorrupt


    اخلاقی


  • دلپذیر


  • خوش



  • pleasant


  • pleasing


لغت پیشنهادی

excuse

لغت پیشنهادی

kingdom

لغت پیشنهادی

trades