aloof

base info - اطلاعات اولیه

aloof - دور

adjective - صفت

/əˈluːf/

UK :

/əˈluːf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aloof] در گوگل
description - توضیح
  • unfriendly and deliberately not talking to other people


    غیر دوستانه و عمداً با افراد دیگر صحبت نمی کند

  • deliberately not becoming involved in something


    درگیر نشدن عمدی در چیزی


  • دوستانه نیست یا مایل به شرکت در کارها نیست


  • علاقه مند یا درگیر نیستید، معمولاً به این دلیل که آنچه را که اتفاق می افتد تأیید نمی کنید

  • not taking part in things, esp. in a way that seems unfriendly


    شرکت نکردن در کارها، به ویژه به گونه ای که غیر دوستانه به نظر می رسد

  • She was polite but aloof.


    او مودب اما گوشه گیر بود.

  • Barbara remained aloof behind the barrier of her menu.


    باربارا پشت مانع منوی خود دور ماند.

  • The organization is controlled by aloof intellectuals who do not take an interest in the ordinary members.


    سازمان توسط روشنفکران گوشه گیر کنترل می شود که علاقه ای به اعضای عادی ندارند.

example - مثال
  • He was a cold man aloof and distant.


    او مردی سرد، گوشه گیر و دور بود.

  • She stayed aloof while the argument went on around her.


    او در حالی که مشاجره در اطراف او ادامه داشت، دور ماند.

  • Some people find her aloof and unfriendly.


    برخی از مردم او را گوشه گیر و غیر دوستانه می دانند.

  • The Emperor kept himself aloof from the people.


    امپراتور خود را از مردم دور نگه می داشت.

  • He has remained somewhat aloof from the business of politics.


    او تا حدودی از تجارت سیاسی دور مانده است.

  • Some thought that Britain was standing aloof from Europe.


    برخی فکر می کردند که بریتانیا از اروپا دور است.

  • There were many things that had kept her aloof and apart from the crowd.


    چیزهای زیادی وجود داشت که او را از جمعیت دور نگه داشته بود.

  • Angela remained aloof.


    آنجلا دور ماند.

  • She had always kept herself aloof from her colleagues.


    او همیشه خود را از همکارانش دور نگه می داشت.

  • She seemed rather aloof when in fact she was just shy.


    او نسبتاً گوشه گیر به نظر می رسید در حالی که در واقع خجالتی بود.

  • Whatever is happening in the office she always remains aloof.


    هر اتفاقی که در دفتر می افتد، او همیشه گوشه گیر می ماند.

  • She kept herself aloof from her husband's business.


    او خود را از تجارت شوهرش دور نگه داشت.

  • Is she aloof and arrogant or just shy?


    آیا او گوشه گیر و متکبر است یا فقط خجالتی است؟

  • When they argued, I remained aloof.


    وقتی با هم دعوا می کردند، من کنار می ماندم.

synonyms - مترادف

  • سرد


  • غیر صمیمی


  • رزرو شده است

  • reserved


    از راه دور


  • جدا

  • detached


    غیر دوستانه

  • unfriendly


    بي تفاوت

  • indifferent


    یخ زده

  • frosty


    برداشته شد

  • withdrawn


    غیر اجتماعی

  • unsociable


    غیر ارتباطی

  • uncommunicative


    منجمد

  • frigid


    بی پاسخ

  • unresponsive


    ضد اجتماعی

  • antisocial


    ایستادگی

  • standoffish


    بی همدردی

  • unsympathetic


    غیر قابل پیش بینی

  • unforthcoming


    غیر قابل دسترس

  • chilly


    غیر شخصی

  • unapproachable


    ماهی

  • impersonal


    بی دغدغه

  • offish


    خم نشدنی

  • unconcerned


    سفت

  • unbending


    غیرقابل انتخاب

  • stiff


    رسمی

  • unclubbable


    مغرور


  • بن بست

  • asocial


    بی علاقه

  • haughty


  • standoff


  • uninterested


antonyms - متضاد

  • دوستانه

  • approachable


    قابل دسترسی

  • outgoing


    برونگرا

  • welcoming


    استقبال کردن

  • pleasant


    دلپذیر

  • responsive


    پاسخگو

  • sociable


    دوست داشتنی

  • affable


    بخشنده

  • gracious


    محبت آمیز

  • kindly


    رفیقانه

  • comradely


    نوع


  • الزام آور

  • obliging


    گرم


  • شاد

  • cheery


    همراه

  • companionable


    قابل گفتگو

  • conversable


    NeighbourlyUK

  • neighbourlyUK


    در دسترس

  • accessible


    قابلیت

  • amenable


    نجیب

  • decent


    آینده

  • forthcoming


    خونگرم

  • warmhearted


    خوشایند

  • amicable


    صمیمی

  • congenial


    با ادب

  • cordial


    چهچه

  • polite


    آشنا

  • chirpy


    پذیرا


  • genial


  • receptive


لغت پیشنهادی

miss

لغت پیشنهادی

stuffer

لغت پیشنهادی

asian