alters

base info - اطلاعات اولیه

alters - تغییر می دهد

N/A - N/A

ˈɑːl.tɚ

UK :

ˈɒl.tər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [alters] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We've had to alter some of our plans.


    ما مجبور شدیم برخی از برنامه هایمان را تغییر دهیم.

  • Although the cost of making phone calls is going up the charge for connecting to the internet will not alter.


    اگرچه هزینه برقراری تماس تلفنی در حال افزایش است، هزینه اتصال به اینترنت تغییر نخواهد کرد.

  • Giving up our car has radically altered our lifestyle.


    رها کردن ماشین ما به طور اساسی سبک زندگی ما را تغییر داده است.

  • I took the coat back to the shop to have it altered.


    کت را به مغازه برگرداندم تا آن را عوض کنم.

  • The coat was too long so I took it back to the store to have it altered.


    کت خیلی بلند بود، بنابراین آن را به فروشگاه برگرداندم تا آن را عوض کنم.

  • Some things in life are not alterable.


    بعضی چیزها در زندگی قابل تغییر نیستند.

  • I had to make some alterations in my research paper.


    من مجبور شدم در مقاله تحقیقاتی خود تغییراتی ایجاد کنم.


  • همین هفته گذشته، این شرکت موافقت کرد که برخی از شیوه های تجاری خود را تغییر دهد.

  • If they want to continue to have enough workers to fill their contracts, the company will have to alter the way it does business.


    اگر آن‌ها می‌خواهند به تعداد کافی کارگران برای تکمیل قراردادهای خود ادامه دهند، شرکت باید روش تجارت خود را تغییر دهد.

  • Discovering new oil deposits could substantially alter the balance between supply and demand.


    کشف ذخایر جدید نفت می تواند به طور قابل ملاحظه ای تعادل بین عرضه و تقاضا را تغییر دهد.

  • It was back in 2002 that the shape of the business began to alter.


    در سال 2002 بود که شکل کسب و کار شروع به تغییر کرد.

synonyms - مترادف
  • changes


    تغییر می کند

  • modifies


    اصلاح می کند

  • adjusts


    تنظیم می کند

  • amends


    ویرایش ها

  • edits


    moldsUS

  • moldsUS


    بازطراحی می کند

  • redesigns


    اصلاحات

  • revamps


    تجدید نظر می کند

  • revises


    دوباره کار می کند

  • reworks


    سازگار می کند

  • adapts


    تعدیل می کند

  • modulates


    خلق و خوی

  • refashions


    ترفندها

  • tempers


    می سازد

  • tweaks


    میانه رو می کند

  • makes over


    شکل ها

  • moderates


    بازسازی می کند

  • morphs


    دوباره انجام می دهد

  • reconstructs


    بازسازی ها

  • redoes


    remouldsUK

  • regenerates


    سازماندهی مجدد ایالات متحده

  • remakes


    تغییر سبک

  • remodels


    ابزارهای مجدد

  • remouldsUK


    جایگزین

  • renovates


    متنوع می کند

  • reorganizesUS


    مدها

  • restyles


  • retools


  • alternates


  • diversifies


  • fashions


antonyms - متضاد
  • preserves


    حفظ می کند

  • leaves alone


    تنها می گذارد

  • retains


    رفع می کند

  • fixes


    یخ می زند

  • freezes


    ماندگار می کند

  • maintains


    دارای

  • perpetuates


    بدون تغییر می گذارد

  • sustains


    اصرار

  • holds


    مجموعه ها

  • leaves unchanged


    ایالات متحده را تثبیت می کند

  • persists


    متوقف می شود

  • sets


    نگه می دارد

  • stabilizesUS


    ایمن می کند

  • conserves


    بریتانیا را تثبیت می کند

  • halts


    می چسبد به

  • keeps


    آویزان است

  • secures


    راکد می شود

  • stabilisesUK


    باقی

  • clings to


    می ماند

  • hangs on to


    درد می کند

  • holds on to


    ویرانه

  • keeps hold of


    ادامه دارد

  • holds up


    بگذار بایستیم

  • stagnates


    تخریب می کند

  • remains


  • stays


  • hurts


  • ruins


  • continues


  • lets stand


  • destroys


لغت پیشنهادی

agency

لغت پیشنهادی

bald-faced

لغت پیشنهادی

resemble