assignation

base info - اطلاعات اولیه

assignation - انتساب

noun - اسم

/ˌæsɪɡˈneɪʃn/

UK :

/ˌæsɪɡˈneɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assignation] در گوگل
description - توضیح

  • یک ملاقات مخفیانه، به خصوص با کسی که با او رابطه عاشقانه دارید - اغلب به صورت طنز استفاده می شود


  • ملاقاتی که مخفی است یا مجاز نیست، به خصوص ملاقاتی بین دو نفر که رابطه عاشقانه دارند

  • Whatever he thought he was doing here it doesn't look like an assignation, not with a woman anyway.


    هر کاری که او فکر می کرد اینجا دارد انجام می دهد، به نظر نمی رسد یک وظیفه باشد، به هر حال نه با یک زن.

  • The mosaic spares none of the pertinent details of this ill-fated assignation.


    موزاییک هیچ یک از جزئیات مربوط به این انتساب بدبخت را دریغ نمی کند.

  • The place was all tawdry bars, dance-halls and flop-houses that were also houses of assignation.


    این مکان همه بارها، سالن های رقص و فلاپ هاوس بود که خانه های اختصاصی نیز بودند.

  • Allegations and denials about country hideaways, romantic recordings and Princess Di's secret assignations fly in all directions.


    ادعاها و تکذیب‌ها درباره مخفیگاه‌های کشور، ضبط‌های عاشقانه و مأموریت‌های مخفی پرنسس دی به همه جهات می‌رسد.

  • Would it now get about that Mrs Markham was a little peculiar or worse still that she had some assignation?


    آیا اکنون متوجه می‌شوید که خانم مارکهام کمی عجیب و غریب بود یا بدتر از آن، او یک وظیفه داشت؟

example - مثال
  • rumours about his secret assignations with a mystery woman


    شایعاتی در مورد مأموریت های مخفی او با یک زن مرموز

synonyms - مترادف
  • rendezvous


    میعادگاه


  • وقت ملاقات


  • ملاقات


  • تاریخ

  • tryst


    سعی کنید

  • engagement


    نامزدی

  • tweetup


    توییت آپ


  • امر

  • quickie


    سریع

  • get-together


    با هم بودن


  • تاریخ سنگین

  • love nest


    آشیانه ی عشق

  • one-night stand


    استند یک شب


  • جلسه مخفی

  • clandestine meeting


    جلسه مخفیانه

  • illicit meeting


    ملاقات غیر قانونی


  • ترتیب


  • تعهد


  • جلسه


  • مصاحبه


  • مشاوره

  • consultation


    ثابت

  • fixture


    کنسرت

  • gig


    دعوت

  • invitation


    تاریخ کور


  • رویارویی


  • کارهای محوله

  • meetup


    تاریخ تنظیم شده

  • errand


    کمیسیون

  • arranged date



antonyms - متضاد
  • discharge


    تخلیه

  • dismissal


    اخراج

  • dismission


    شلیک کردن

  • expulsion


    نگه داشتن

  • firing


  • keeping


لغت پیشنهادی

quin

لغت پیشنهادی

acrobat

لغت پیشنهادی

speaker