backhander

base info - اطلاعات اولیه

backhander - عقب نشینی

noun - اسم

/ˈbækhændər/

UK :

/ˈbækhændə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backhander] در گوگل
description - توضیح

  • ضربه یا ضربه ای که با پشت دست انجام می دهید

  • money that you pay illegally and secretly to get something done


    پولی که برای انجام کاری به صورت غیرقانونی و مخفیانه پرداخت می کنید


  • مقداری پول یا چیز ارزشمندی که کسی به شما می دهد تا شما را متقاعد کند که به او کمک کنید یا کاری غیر صادقانه برای او انجام دهید.

  • informal for bribe


    غیر رسمی برای رشوه دادن


  • پرداخت غیرقانونی یا هدیه ای که به یک شخص، به ویژه یک مقام مسئول، داده می شود تا او را وادار به انجام کاری برای شما کند

  • Perhaps the landlord's getting a backhander from the estate agent.


    شاید صاحبخانه از مشاور املاک اخطار می گیرد.

  • There's some suggestion that a backhander was involved.


    برخی از پیشنهادات وجود دارد که یک بک هندر درگیر بوده است.

  • Fifty pounds has already gone in backhanders to the guys in the security office.


    در حال حاضر پنجاه پوند به بچه ها در دفتر امنیتی به صورت بک هند رفته است.

  • Messier took off on the breakaway with Jozef Stumpel chasing him and beat Ranford with a top-shelf backhander.


    مسیه در جدایی با جوزف استامپل که او را تعقیب می کرد از زمین خارج شد و رانفورد را با یک بک هندر در بالای صفحه شکست داد.

example - مثال
  • Governments pledged to make it a criminal offence to slip backhanders to officials of other countries to win contracts.


    دولت‌ها متعهد شدند که سرگردانی به مقامات دیگر کشورها برای برنده شدن در قراردادها را جرم تلقی کنند.

  • He was accused of taking backhanders.


    او متهم به عقب نشینی بود.

synonyms - مترادف
  • bribe


    رشوه دادن

  • sweetener


    شیرین کننده


  • مشوق

  • kickback


    رجعت

  • fix


    ثابت

  • cumshaw


    کامشاو

  • boodle


    بودل

  • sop


    سوپ


  • پرداخت

  • carrot


    هویج

  • favorUS


    طرفدار ایالات متحده

  • favourUK


    favourUK

  • rake-off


    شن کش کردن

  • payoff


    بازده

  • inducement


    انگیزه

  • bung


    بانگ

  • graft


    پیوند


  • هدیه

  • hush money


    پول را خاموش کن

  • gratuity


    پاداش

  • payola


    پایولا

  • reward


    جایزه

  • enticement


    اغوا کردن


  • گرفتن

  • pay-off


    پرداخت کردن

  • gravy


    سس

  • handout


    جزوه

  • tip


    نکته

  • douceur


    دوسر

  • blackmail


    باج گیری

  • cut


    برش

antonyms - متضاد
  • hindrance


    مانع


  • ضرر - زیان


  • پنالتی

لغت پیشنهادی

ahoy

لغت پیشنهادی

blundering

لغت پیشنهادی

sub