twist

base info - اطلاعات اولیه

twist - پیچ - پیچیدن

verb - فعل

/twɪst/

UK :

/twɪst/

US :

family - خانواده
twist
پیچ - پیچیدن
twister
چرخان
twisted
پیچ خورده
google image
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twist] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Twist the wire to form a circle.


    سیم را بچرخانید تا یک دایره تشکیل شود.

  • Her hair was twisted into a knot on top of her head.


    موهایش به صورت گره در بالای سرش پیچ خورده بود.

  • He grabbed me and twisted my arm behind my back.


    منو گرفت و بازوم رو پشت سرم پیچوند.

  • Her face twisted in anger.


    صورتش از عصبانیت پیچید.

  • He twisted his head around to look at her.


    سرش را چرخاند تا به او نگاه کند.

  • She twisted in her chair when I called her name.


    وقتی اسمش را صدا زدم روی صندلیش پیچید.

  • I twisted and turned to avoid being caught.


    پیچیدم و چرخیدم تا گرفتار نشم.

  • She tried unsuccessfully to twist free.


    او تلاش ناموفق برای پیچ و تاب آزاد.

  • He managed to twist himself round in the restricted space.


    او موفق شد در فضای محدود خود را بچرخاند.

  • Twist the knob to the left to open the door.


    دستگیره را به سمت چپ بچرخانید تا در باز شود.

  • Nervously I twisted the ring on my finger.


    با عصبانیت حلقه را روی انگشتم پیچاندم.

  • The road twists and turns along the coast.


    جاده در امتداد ساحل می پیچد و می پیچد.

  • narrow twisting streets


    خیابان های پر پیچ و خم باریک

  • a twisting staircase


    یک راه پله پیچ در پیچ

  • She fell and twisted her ankle.


    افتاد و مچ پایش را پیچاند.

  • She twisted a scarf around her head.


    روسری دور سرش پیچید.

  • I twisted the bandage around his leg.


    پانسمان را دور پایش پیچاندم.

  • The telephone cable has got twisted (= wound around itself).


    کابل تلفن پیچ خورده است (= به دور خودش پیچیده است).

  • A snake was twisting around his arm.


    مار دور بازویش می پیچید.

  • You always twist everything I say.


    شما همیشه هر چیزی را که می گویم می پیچید.

  • The newspaper was accused of twisting the facts.


    این روزنامه متهم به تحریف حقایق شد.

  • They had twisted the sheets into a rope and escaped by climbing down it.


    آنها ملحفه ها را به صورت طنابی درآورده بودند و با پایین آمدن از آن فرار کردند.

  • Marcia laughed as she twisted the knife still deeper.


    مارسیا در حالی که چاقو را عمیق تر می چرخاند خندید.

  • Just to twist the knife the filmmakers have provided a surprise ending.


    فقط برای چرخاندن چاقو، سازندگان فیلم یک پایان غافلگیرکننده ارائه کرده اند.

  • She has always been able to twist her parents around her little finger.


    او همیشه توانسته پدر و مادرش را دور انگشت کوچکش بچرخاند.

  • Her mouth was twisted out of shape by grief.


    دهانش از غم و اندوه به هم خورده بود.

  • His mouth twisted bitterly.


    دهانش به تلخی پیچید.

  • My stomach twisted into knots.


    شکمم گره خورد.

  • Nicola's face twisted into a grimace of disgust.


    چهره نیکولا به صورت انزجاری درهم پیچید.

  • The bike was just a heap of twisted metal.


    دوچرخه فقط انبوهی از فلز پیچ خورده بود.

  • The boy's leg was twisted back painfully.


    پای پسر به طرز دردناکی به پشت پیچ خورده بود.

synonyms - مترادف

  • باد

  • weave


    بافت


  • دور زدن

  • curve


    منحنی


  • خم شدن

  • meander


    پیچ و خم

  • zigzag


    زیگ زاگ

  • loop


    حلقه

  • snake


    مار

  • worm


    کرم

  • corkscrew


    پیچ چوب پنبه

  • curl


    مارپیچ

  • spiral


    منحرف شدن

  • swerve


    ریسمان

  • twine


    اکلیل زدن

  • wreathe


    آچار

  • wrench


    مچ گیری

  • wrest


    پیچیدن

  • writhe


    سیم پیچ

  • coil


    محاصره کردن

  • encircle


    پیچ

  • screw


    کج کردن

  • skew


    تاب خوردن


  • باز کردن

  • unscrew


    بچرخ


  • بپیچید


  • پیچ و تاب

  • twist and turn


    گرد کج

  • skew round


    قوس

  • arch


    تعظیم

  • bow


antonyms - متضاد
  • straighten


    راست کردن

  • uncoil


    باز کردن سیم پیچ

  • unravel


    باز کردن

  • unroll


    باز کردن از پیچ

  • untwist


    توضیح

  • unwind


    توضیح دادن


  • لغو کردن

  • explicate


    صاف

  • uncurl


    اقامت کردن

  • undo


    خم شدن


  • مسطح کردن


  • کمک

  • unbend


    ثابت

  • flatten


    ماندن

  • unscrew


    زیبا کردن


  • آرام باش


  • جذب کنند


  • نوار

  • beautify


    بافته نشده


  • stabiliseUK


  • stabilizeUS


  • مچاله کردن

  • unbraid


    صاف کردن

  • stabiliseUK


    ایستادن

  • stabilizeUS


    بالا آمدن

  • uncrumple


    اتو کردن

  • smoothen


    آرام بنشین





لغت پیشنهادی

overplayed

لغت پیشنهادی

looted

لغت پیشنهادی

mother