twist
twist - پیچ - پیچیدن
verb - فعل
UK :
US :
پیچ - پیچیدن
چرخان
پیچ خورده
تا قسمتی از بدن خود را بچرخانید یا با چرخش وضعیت خود را تغییر دهید
اگر دهان یا ویژگی های خود را بچرخانید، به شکلی ناخوشایند لبخند می زنید یا عصبانی، ناراضی و غیره به نظر می رسید.
خم کردن یا تبدیل کردن چیزی مانند سیم، مو یا پارچه به شکل خاصی
پیچیدن چیزی به دور یا از میان یک شی
برای چرخاندن چیزی به صورت دایره ای با استفاده از دست
اگر جاده، رودخانه و غیره بپیچد، در یک سری پیچ ها تغییر جهت می دهد
to change the true or intended meaning of a statement especially in order to get some advantage for yourself
برای تغییر معنای واقعی یا مورد نظر یک عبارت، به خصوص برای اینکه از مزایایی برای خود بهره مند شوید
یک ویژگی یا تغییر غیرمنتظره در یک موقعیت یا مجموعه ای از رویدادها
یک عمل یا حرکت پیچشی
پیچ در رودخانه یا جاده
یک تکه کوچک از چیزی که به شکل خاصی پیچیده شده است
چرخاندن چیزی، مخصوصاً مکرر، یا چرخاندن یا پیچیدن چیزی به دور چیز دیگر
اگر قسمتی از بدن خود را بپیچانید، مانند مچ پا، با چرخاندن ناگهانی آن به آن آسیب میرسانید.
to change information so that it gives the message you want it to give especially in a way that is dishonest
برای تغییر اطلاعات به گونه ای که پیامی را که می خواهید به شما بدهد، به خصوص به روشی که ناصادقانه است، ارائه دهد
عمل پیچاندن چیزی
شکل یا تکه ای از چیزی که پیچ خورده است
یک خم محکم
تغییر در روشی که در آن چیزی اتفاق می افتد
یک موقعیت یا برنامه عمل پیچیده
رقصی که در آن مردم در یک مکان می مانند و بدن خود را از این طرف به آن طرف می چرخانند تا به موسیقی برسد
a hairstyle in which the hair is divided into many sections, then each section divided into two parts that are twisted around each other to form a type of braid
مدل مویی که در آن موها به چند قسمت تقسیم میشوند، سپس هر قسمت به دو قسمت تقسیم میشود که به دور یکدیگر میپیچند تا یک نوع قیطان ایجاد شود.
چرخاندن مکرر یا ترکیب کردن طول های نازک یک ماده با چرخاندن یا پیچیدن
اگر قسمتی از بدن خود را بچرخانید، با چرخاندن ناخوشایند آن به آن آسیب میرسانید
برای تغییر معنای واقعیات یا یک بیانیه؛ تحریف کردن
the act of twisting or turning repeatedly
عمل چرخش یا چرخش مکرر
پیچ و تاب نیز می تواند چیزی باشد که پیچ خورده است
an unexpected change
یک تغییر غیر منتظره
یک روکش سیمی را پیچانده و با آن در ماشین را باز کردیم.
سپس در سال 1850، یک پل سیمی معلق در زیر آج نیروهای راهپیمایی پیچ خورد و مچاله شد.
پیچ خوردیم و کشیدیم تا صدف ها را از پوسته شان جدا کنیم.
خیابان ها باریک و پر پیچ و خم هستند و سوار شدن با ماشین به آنها توصیه نمی شود.
سیم را بچرخانید تا یک دایره تشکیل شود.
موهایش به صورت گره در بالای سرش پیچ خورده بود.
منو گرفت و بازوم رو پشت سرم پیچوند.
صورتش از عصبانیت پیچید.
سرش را چرخاند تا به او نگاه کند.
وقتی اسمش را صدا زدم روی صندلیش پیچید.
پیچیدم و چرخیدم تا گرفتار نشم.
او تلاش ناموفق برای پیچ و تاب آزاد.
او موفق شد در فضای محدود خود را بچرخاند.
دستگیره را به سمت چپ بچرخانید تا در باز شود.
با عصبانیت حلقه را روی انگشتم پیچاندم.
جاده در امتداد ساحل می پیچد و می پیچد.
narrow twisting streets
خیابان های پر پیچ و خم باریک
a twisting staircase
یک راه پله پیچ در پیچ
افتاد و مچ پایش را پیچاند.
روسری دور سرش پیچید.
پانسمان را دور پایش پیچاندم.
کابل تلفن پیچ خورده است (= به دور خودش پیچیده است).
مار دور بازویش می پیچید.
You always twist everything I say.
شما همیشه هر چیزی را که می گویم می پیچید.
این روزنامه متهم به تحریف حقایق شد.
آنها ملحفه ها را به صورت طنابی درآورده بودند و با پایین آمدن از آن فرار کردند.
مارسیا در حالی که چاقو را عمیق تر می چرخاند خندید.
فقط برای چرخاندن چاقو، سازندگان فیلم یک پایان غافلگیرکننده ارائه کرده اند.
او همیشه توانسته پدر و مادرش را دور انگشت کوچکش بچرخاند.
دهانش از غم و اندوه به هم خورده بود.
دهانش به تلخی پیچید.
شکمم گره خورد.
چهره نیکولا به صورت انزجاری درهم پیچید.
دوچرخه فقط انبوهی از فلز پیچ خورده بود.
پای پسر به طرز دردناکی به پشت پیچ خورده بود.
باد
weave
بافت
دور زدن
curve
منحنی
خم شدن
meander
پیچ و خم
zigzag
زیگ زاگ
loop
حلقه
snake
مار
worm
کرم
corkscrew
پیچ چوب پنبه
curl
مارپیچ
spiral
منحرف شدن
swerve
ریسمان
twine
اکلیل زدن
wreathe
آچار
wrench
مچ گیری
wrest
پیچیدن
writhe
سیم پیچ
coil
محاصره کردن
encircle
پیچ
screw
کج کردن
skew
تاب خوردن
باز کردن
unscrew
بچرخ
بپیچید
پیچ و تاب
گرد کج
skew round
قوس
arch
تعظیم
bow
straighten
راست کردن
uncoil
باز کردن سیم پیچ
unravel
باز کردن
unroll
باز کردن از پیچ
untwist
توضیح
unwind
توضیح دادن
لغو کردن
explicate
صاف
uncurl
اقامت کردن
undo
خم شدن
مسطح کردن
کمک
unbend
ثابت
flatten
ماندن
unscrew
زیبا کردن
آرام باش
جذب کنند
نوار
beautify
بافته نشده
stabiliseUK
stabilizeUS
مچاله کردن
unbraid
صاف کردن
stabiliseUK
ایستادن
stabilizeUS
بالا آمدن
uncrumple
اتو کردن
smoothen
آرام بنشین
